تبليغاتX
شاپرك ها
شاپرك ها
پنجشنبه 31 فروردین1385
...

  دلم صدای قورباغه های تو برکه رو میخواد

دلم صداهای خوب میخواد

دلم صدای دخترک شاد آواز خون رو میخواد

دلم صدای آوازهای زیر لبی مادر بزرگ رو میخواد

دلم صدای شادی هامو می خواد

دلم صدای قهقهه های از سر شادی تو جمع دوستامو میخواد

دلم شور میخواد

دلم نور میخواد

دلم غوغا میخواد

دلم نجوا میخواد

دلم هوووووورا میخواد

دلم هوا میخواد

دلم هوا میخواد

هوا ...

+ نوشته شده در 10:29 توسط هدیه.
چهارشنبه 30 فروردین1385
کاش...
کاش ترس نبود ...

کاش بعضی ها اینقدر قدرت نداشتند که بتونن به جای آدم انتخاب کن

کاش ازت دور نبودم ... کاش اون موقع که باید با تو بودن رو انتخاب میکردم این ترس لعنتی باهام نبود

کاش...

کاش زن بودن اینقدر سخت نبود

کاش زن بودن با انسان بودن تفاوتی نداشت 

کاش عاشق بودن برای زن گناه نبود

کاش...

 

+ نوشته شده در 7:41 توسط هدیه.
پنجشنبه 24 فروردین1385
یه چیزهایی یا یه کسانی تو قلبمون هستند که تو زندگیمون نیستند

یه چیزهایی یا یه کسانی هم تو زندگیمون هستند که تو قلبمون نیستند

یه چیزها یا کسانی هم هستند که نه تو قلبمون هستند نه تو زندگیمون که این آخری زیاد مهم نیست.

 

+ نوشته شده در 14:3 توسط هدیه.
چهارشنبه 23 فروردین1385
قرار نبود این وبلاگ این طوری باشه اصلا" چیزهایی تو ذهنم بود که به خاطر همونا این وبلاگو باز کردم

اما نمیدونم چی شده که تا حالا نشده اونطوری که دلم میخواد بنویسم .

به هر حال از این به بعد سعیمو میکنم.

فعلا...

 

+ نوشته شده در 11:31 توسط هدیه.
شنبه 19 فروردین1385
 اگه از اینکه شماره جدیدمو نخواستی پشیمونی و نمی خوای زیر حرفت زده باشی عیب نداره یه جورایی اشاره کن قول میدم به روی خودم نیارم !

زود باش منتظرم .!!!

+ نوشته شده در 3:45 توسط هدیه.
جمعه 18 فروردین1385
خوب دوووووستت دارم دیگه واسه چی اینقدر دنبال علت میگردی؟

میخوای بهت بگم خیلی خوووووووووبییییییی؟

 

+ نوشته شده در 21:55 توسط هدیه.
پنجشنبه 17 فروردین1385
در باره پست قبلی
راستش اون مطلبی که راجع به زجر یک زن بود در باره یکی از دوستانم بود که مجبور به ازدواج با کسی شد که دوسش نداشت اما خونوادش واقعا" مجبورش کردن شوهرش خیلی مرد خوبیه اما اون نتونسته بهش علاقه مند بشه . به قول خودش ضعف هایی داره که فقط خودش میبینه . حالا اگه میتونید راهنماییش کنید

ممنون

+ نوشته شده در 12:25 توسط هدیه.
چهارشنبه 16 فروردین1385
چییییییی شد پس ؟

یکی بگه من چطوری میتونم آهنگ بذارم اینجا؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در 20:24 توسط هدیه.
چهارشنبه 16 فروردین1385
فکر کنم زجر دهنده ترین چیز برای یه زن این باشه که وقتی تو بغل شوهرشه به عشقش فکر کنه...

 

 

+ نوشته شده در 3:10 توسط هدیه.
سه شنبه 15 فروردین1385
سلام

اگه میشه بهم بگین چطوری میتونم آهنگ بذارم اینجا؟

ممنون

 

+ نوشته شده در 17:5 توسط هدیه.
سه شنبه 15 فروردین1385

چاره ی درد  مرا  حکمت یونان   نکند

جهل من بیشتر از دانش افلاطون است

 

+ نوشته شده در 14:46 توسط هدیه.
دوشنبه 14 فروردین1385
هی... فلانی !
+ نوشته شده در 18:9 توسط هدیه.
شنبه 12 فروردین1385
خدایا!

مصلحت یا حقیقت؟

پس چرا ما فدای اولی شدیم؟

هااااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در 15:46 توسط هدیه.
شنبه 12 فروردین1385
دلم میسوزد از ...

+ نوشته شده در 11:54 توسط هدیه.
دوشنبه 7 فروردین1385
تو
دور بودن از تو باعث فکر نکردن به تو نشده... من که گفته بودم.

 

 

+ نوشته شده در 7:0 توسط هدیه.
دوشنبه 7 فروردین1385
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت ...

 

 

+ نوشته شده در 6:45 توسط هدیه.
دوشنبه 7 فروردین1385
سلام
سلام

این اولین کلمات این وبلاگه. من میخوام اینجا در مورد همه چی بنویسم یعنی در کل موضوع خاصی مد نظرم نیست. بیشتر قصدم در اومدن از تنهاییه البته اگه این راه راه خوبی باشه که فکر میکنم باشه و تا حد زیادی حس میکنم میتونم چیزهایی رو که از ذهنم میگذره اینجا با آدمایی که از روی نوشته هاشون تو ذهنم شکل میگیرن در میون بذارم . من ۲۳ سالمه و فعلا" درس نمی خونم اما دیپلم ریاضی دارم و دانشجوی انصرافی صنایع غذایی. تصمیم دارم از سال آینده تو یه رشته دیگه ادامه بدم. فکر کنم فعلا" همین قدر کافیه و امیدوارم که اینجا چیزی که واقعا" میخوام بتونم بنویسم.

فعلا"...

+ نوشته شده در 5:52 توسط هدیه.