ایستاده ای ابتدای بهار درست نزدیک شکفتن
من اما...
هنوز در شب یلدای خواستن به قصه ی نخ نمای مادر بزرگ گوش میکنم
باز هم کلاغ پیر به خانه اش نخواهد رسید!
کاش دستت را رها نمیکردم .
ایستاده ای درست نزدیک رسیدن !...