باد و بارون ..
خیس میشم و خالی
خاطراتت آبیاری میشن و هر روز قد میکشن
تو هم خاطراتتو میبری زیر بارون ؟
یا خشکیدن ؟؟؟...
ناهید ومحبوبه آزاد شدند عكسهاشون
بهار بي اندكي بهاري بودن
روزهاي زرد و بي روح در فصلي متظاهرانه نو
خاطرات كپك زده
آدمهاي كهنه انديش و استبداد زده در پي استثمار ارواح كمي تا قسمتي زنده اما نه به زندگي
خسته از انطباق با تضادهاي شما
از بودن در كنار نابودها و نداشته ها
پاره پاره از جويده شدن روحم زير دندانهاي گوشتخوار شما
رها كرده ام همه تان را
رها كنيدم
ميخواهم شراب چند ساله ام را بنوشم...
ميخواهم :
ب
ر
و
م ........
امروز اين وبلاگ يكساله شد .
من تو اين يه سال سعي كردم دقيقا چيزهايي رو اينجا بنويسم كه اينجا رو به خاطرش باز كرده بودم گرچه تا حد زيادي اونطوري كه ميخواستم نشده ، به هر حال اميدوارم بعد از اين بشه اينجا رو بهتر از اين شكل بدم.
اينجا به خاطر كسي باز شده بود كه فكر ميكردم قراره تو زندگيم حضور داشته باشه و من ميتونم خيلي چيزها رو به جاي اينكه رودر رو بهش بگم اينجا بنويسم ،...
به هر حال الان ديگه اون عزيز خودش و خوبي هاشو از زندگي من دور كرده ، گرچه حضورشو هميشه تو قلبم حس ميكنم و اميدوارم هر جا كه هست هميشه شادكام باشه .
به هر حال نميخوام زياد اون شخص رو مخاطب قرار بدم در واقع نميخوام اگه خواست اينجا رو بخونه اذيت بشه !
خوب بسه ديگه ! خيلي حرف زدم . اميدوارم بعد از اين هر كسي كه اينجا رو ميخونه احساس لذت بكنه .
از همه دوستاني هم كه محبت ميكنن نظر مينويسن ممنونم . چه تعريف چه انتقاد باز هم ممنون.
فعلا"...
biz bu sun baharda konoshajakdik
Bahar galdi gechdi san bilmaz uldun
Demishdin kapida galirim diye …
Kulaghim kapida ses vermaz uldun
هنوز بعد از این همه وقت شکلک خندان آی دی شما در یاهو دلم را میلرزاند .
بدون اینکه دلیلی برای سلام کردن داشته باشم زل میزنم به اسمی که از آن شماست!
از نظر شما عشق من حقیر تر از آن است که بتواند دلیلی باشد ...
هر چه شما بخواهید .