چشم به آسمان نمی دوزم
همه ستاره گان صاحب دارند
آن شهاب سنگ کوچک مال من بود
که با یک پلک زدن من مرد .
عبور مي كنم از همه براي رسيدن به خودم
بايد بگذرم،
بايد عبور كنم از من
براي رسيدن به تو ...
پ ن : وااااااای اگه بری دلم بیشتر تنگ میشه برات. با اینکه همینجوریشم دوری ولی اگه بری...
آه
سهم من اينست
سهم من آسماني ست كه آويختن پرده اي آن را از من ميگيرد
سهم من پائين رفتن از يك پله ي متروكست
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد:
"دست هايت را دوست مي دارم"
فروغ
هستند اونايي كه بهم ميگن زيادي مغرورم
همونايي كه هميشه با من هستند و فكر ميكنند كه خيلي بهم نزديكند
اما با تو حتي يادم ميره كه كمي مغرور بودن شايد خوب باشه
ميدونم كه فقط با توست كه اين كم طاقتي لعنتي غير از غرورم خيلي چيزهاي ديگه رو هم ازم گرفته.
همينم باعث شده كه تو ...
پ ن : از اين اصرار كردنهاي بي خودكي ام براي نگه داشتن تو بيزارم تو هم ؟
من مي ترسم از اين همه خواستن
از اين همه آرزويت را داشتن
من از اين چيزهايي كه به گور خواهم برد مي ترسم
و از اين سنگيني روحم كه جسمم را به سمت فضايي مه آلود مي كشاند
آزرده ام .
چگونه از روحم بخواهم كنار بيايد با هيچ بودن ؟ ...
من نمیدانم این مصلحتی که تو به خاطرش از من دوری می کنی
چگونه مصلحتی است که مرا فدای این فاصله ها می سازد ؟...
خود خودمم الان
تنهاي تنهام
تنها تر كه ميشم تو رو بيشتر حس ميكنم در خودم
يعني اصلا اگه تو نباشي منم نيستم
نميخوام باشم
چه فرق فاحشي داريم من و تو
تو با من نيستي و من بي تو
جوراب قرمز بلنده رو پام ميكنم
ته ماتيك صورتيه رو با انگشت كوچيكم در ميارم
يه خط مشكيه بلند پشت چشام ميكشم
مثل خانوماي متشخص موهامو پشت سرم جمع ميكنم
از عطر تقلبي كه ديگه داره ته ميكشه ميزنم
ميشينم روي صندلي كهنه كنار بزرگترين پنجره مشرف به خيابون
كتاب رمان چند صد صفحه ايمو باز ميكنم
و مثل هر روز عصر اداي زنهايي كه منتظرن رو در ميارم
براي شام سوپ قارچ داريم با نون و آبجو
دوست داري عزيزم؟؟؟
پنجره را میبندم
آبرویتان را به چند تار موی من بسته اید !
چگونه هوای تازه بخواهم در حاليكه ميگوييد جايتان را تنگ كرده ام ؟
انگار مرا هم "در پستوي خانه " نهان بايد كرد !
پ ن : يك سال بزرگتر شدم .
نمی دانم کداممان جا مانده ایم !
تو هر روز دست نیافتنی تر می شوی و من خیالاتی تر ...