تبليغاتX
شاپرك ها
شاپرك ها
دوشنبه 31 اردیبهشت1386
 

چشم به آسمان نمی دوزم

همه ستاره گان صاحب دارند

آن شهاب سنگ کوچک مال من بود

که با یک پلک زدن من مرد .

+ نوشته شده در 3:42 توسط هدیه.
جمعه 28 اردیبهشت1386

عبور مي كنم از همه  براي رسيدن به خودم

بايد بگذرم،

بايد عبور كنم از من

براي رسيدن به تو ...

 

پ ن : وااااااای اگه بری دلم بیشتر تنگ میشه برات. با اینکه همینجوریشم دوری ولی اگه بری...

+ نوشته شده در 19:58 توسط هدیه.
جمعه 28 اردیبهشت1386
 

آه

سهم من اينست

سهم من آسماني ست كه آويختن پرده اي آن را از من ميگيرد

سهم من پائين رفتن از يك پله ي  متروكست

 و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست

و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد:

"دست هايت را دوست مي دارم"

                                                  فروغ

+ نوشته شده در 2:41 توسط هدیه.
دوشنبه 24 اردیبهشت1386
 

زنانه گی ام را دور می ریزم !

اگر نیایی .

سنگ می شوم

 اگر نرو یانی ام .

 

 

+ نوشته شده در 3:43 توسط هدیه.
چهارشنبه 19 اردیبهشت1386

 

هستند اونايي كه بهم ميگن زيادي مغرورم

همونايي كه هميشه با من هستند و فكر ميكنند كه خيلي بهم نزديكند

اما با تو حتي يادم ميره كه كمي مغرور بودن شايد خوب باشه

ميدونم كه فقط با توست كه اين كم طاقتي لعنتي غير از غرورم خيلي چيزهاي ديگه رو هم ازم گرفته.

همينم باعث شده كه تو ...

 

 

پ ن : از اين اصرار كردنهاي بي خودكي ام براي نگه داشتن تو بيزارم تو هم ؟

 

+ نوشته شده در 21:14 توسط هدیه.
سه شنبه 18 اردیبهشت1386
 

بودن یا چگونه بودن ؟

مساله شاید این باشد ...

 

+ نوشته شده در 8:54 توسط هدیه.
یکشنبه 16 اردیبهشت1386
؟؟؟

 

من مي ترسم از اين همه خواستن

از اين همه آرزويت را داشتن

من از اين چيزهايي كه به گور خواهم برد مي ترسم

و از اين سنگيني روحم كه جسمم را به سمت فضايي مه آلود مي كشاند

آزرده ام .

چگونه  از  روحم   بخواهم  كنار بيايد با هيچ بودن ؟ ...

 

+ نوشته شده در 1:53 توسط هدیه.
پنجشنبه 13 اردیبهشت1386
 

من نمیدانم این مصلحتی که تو به خاطرش از من دوری می کنی

چگونه مصلحتی است که مرا فدای این فاصله ها می سازد ؟...

+ نوشته شده در 11:57 توسط هدیه.
سه شنبه 11 اردیبهشت1386

 

خود خودمم الان

تنهاي تنهام

تنها تر كه ميشم تو رو بيشتر حس ميكنم در خودم

يعني اصلا اگه تو نباشي منم نيستم

نميخوام باشم

چه فرق فاحشي داريم من و تو

تو با من نيستي و من بي تو  

 

 

 

+ نوشته شده در 3:12 توسط هدیه.
شنبه 8 اردیبهشت1386
 

جوراب قرمز بلنده رو پام ميكنم

ته ماتيك صورتيه رو با انگشت كوچيكم در ميارم

يه خط مشكيه بلند پشت چشام ميكشم

مثل خانوماي متشخص موهامو پشت سرم جمع ميكنم

از عطر تقلبي كه ديگه داره ته ميكشه ميزنم

ميشينم روي صندلي كهنه كنار بزرگترين پنجره مشرف به خيابون

كتاب رمان چند صد صفحه ايمو باز ميكنم

و مثل هر روز عصر اداي زنهايي كه منتظرن رو در ميارم

براي شام سوپ قارچ داريم با نون و آبجو

دوست داري عزيزم؟؟؟

 

+ نوشته شده در 14:37 توسط هدیه.
دوشنبه 3 اردیبهشت1386
 

پنجره را میبندم

آبرویتان را به چند تار موی من بسته اید !

چگونه هوای تازه بخواهم در حاليكه ميگوييد جايتان را تنگ كرده ام ؟

انگار مرا هم "در پستوي خانه " نهان بايد كرد !

 

پ ن : يك سال بزرگتر شدم .

 

+ نوشته شده در 3:49 توسط هدیه.
شنبه 1 اردیبهشت1386
 

نمی دانم کداممان جا مانده ایم !

 تو هر روز دست نیافتنی تر می شوی و من خیالاتی تر ...

+ نوشته شده در 16:15 توسط هدیه.