تبليغاتX
شاپرك ها
شاپرك ها
جمعه 23 شهریور1386

 

ماه رمضان هم اومد جدا از همه فيگورهاي مذهبي اين ماه رو به خاطر حس خوبي كه موقع پرهيز بهم دست ميده دوست دارم از اينكه بيشتر يادمه كه خدا حواسش به من و كارهام هست از اينكه... نميدونم اصلن اين جو رو دوست دارم آدم يه فرق خوبي ميكنه . سبكي قشنگيه همين!

موقع دعا یاد منم باشین .

 

+ نوشته شده در 1:37 توسط هدیه.
دوشنبه 12 شهریور1386
سنگ شدن !
 

به نظر من این تلخ ترین اتفاق زندگی یه زن میتونه باشه که هیچ راهی تو این مملکت نداره .

از وبلاگ الیزه بخونینش .

 

+ نوشته شده در 1:16 توسط هدیه.
جمعه 9 شهریور1386
دیروزمن امروزمن

 

هر چي آب مي خورم بازم تشنمه نمدونم چم شده ياد اون موقع ها افتادم كه وقتي زنگ مي زدي هر چي حرف داشتم و نداشتم بهت مي گفتم  هر چي كه بود و نبود تو هم گوش مي كردي ولي من سير نميشدم هنوزم سير نشدم آخر سر هم كلي التماس مي كردم  كه يه دقيقه ديرتر خداحافظي كنيم  همه اش خدا خدا مي كردم كه اون يه دقيقه سر نرسه تو هم سي ثانيه نشده ميگفتي كه يه دقيقه ام تموم شد بعضي وقتهام كه من ميخواستم سر همين يه دقيقه ها جر بزنم تو عصباني ميشدي . همون موقع ها ميدونستم كه اين فرصتهاي كوچولويي كه تو مي دادي خيلي زود واسه هميشه تموم ميشن. هنوزم باور نكردم از دستت دادم ! يعني اگه باور كرده بودم الان اون دنيا بودم . خدا رو شكر مي دونم سرت اونقدر شلوغ هست كه خيلي فرصت مرور كردن گذشته ي رابطمونو نداري و در نتيجه اندازه من اذيت نمي شي .

واقعا تو چطوري اون همه چرنديات منو تحمل مي كردي ؟ الان كه ديگه نيستي بگم برات روحم از اين همه حرف نگفته داره ميتركه !

از عادت كردن به نداشتن از قانع بودن به نداشتن متنفرم !

چرا ميگن كه مردها اگه واقعا يه چيزي يا يه كسي رو بخوان هر طور شده تصاحبش ميكنن ؟ يا اين حرف يه دروغ تاريخيه واسه گنده كردن مردها يا تو منو اونقدر كه لازم بود نمي خواستي .

یاد تو ...

پ ن : کسی جایی سرغ داره که من بتونم برم و تا جایی که دلم میخواد جیغ بزنم و با صدای بلند گریه کنم؟

 

+ نوشته شده در 1:15 توسط هدیه.
جمعه 2 شهریور1386
یکی بود...

 

فكر من كه پيش من نبود

پيش ما بودن من با توي دور از من و ما بود

دل توكه پيش من نبود

پيش اون پري توي قصه ها بود

يكي بود يكي نبود

 دل من

 تنگ تو بود...

 

+ نوشته شده در 2:39 توسط هدیه.