بالاخره اینجاهم برف بارید . شهری که نه دوستی توش داشته باشی نه برف توش بباره دیوانه کننده اس! البته من هیچ وقت اینجا دنبال دوست پیدا کردن نبودم به خصوص الان که زیادی به تنهایی عادت کردم . نمدونم شاید مریضی چیزی گرفتم که هنوز کسی کشفش نکرده ! ضمنا به دلیل میل نمودن مقدار زیادی برف دچار سرما خوردگی گردیده ایم. نمی دونم چرا همه چی مسخره و گند به نظر میرسه!دلم میخواست یه نفر بود یه نفر که از من بود و من از اون یکی که از مامانم هم بهم نزدیکتر می بود. یکی که میشد بپرم تو بغلش و ... خدایا آخه چرااااااااااااااااا؟؟؟