تبليغاتX
شاپرك ها
شاپرك ها
چهارشنبه 29 اسفند1386
سال نو مبارک !

 

ديروز به خاطر يه مهموني از آتش بازي كلا" محروم شدم . آخر شب كه برگشتم خونه با پرش از روي شعله فندك قرمزم ( با كمك آقاي همسر ) اين مراسم پرشور رو به جا آوردم بالاخره !  ضمنا سه تا ماهي قرمزم خريدم كه دوتاشون تا امروز صبح بيشتر دووم نياوردن !

اميدوارم سال جديد براي همه سرشار از شادي باشه و سالي بهتر از سال پيش .

 

+ نوشته شده در 13:50 توسط هدیه.
سه شنبه 28 اسفند1386

 

نميدونم بدترين چيز توي دنيا چيه اصلا بد مطلق داريم يا نه ؟   اما نيازي به گفتن نداره كه يكي از بدترين هاي دنيا تحقير شدن هستش مخصوصا اگه كسي اينكارو بكنه كه از فرط دوست داشتن دلت نمي ياد جوابشو بدي ! مثلا" نگران حالشي و عجله داري بدوني دكتر چي گفته و انشا الله چيز مهمي نيست .

بعد اون شخص در جواب با لحن تندي از اينكه اينقدر نفهمي كه گير دادي بدوني از حالش و باعث شدي شارژ گوشيش تموم بشه شاكي ميشه !!! نميدونم واقعا خنده داره يا گريه دار ! ولي حماقتت موقعي بيش از همه به خودت ثابت ميشه كه منتظر عذرخواهي شخص مورد نظر باشي و ناراحت و نگراني كه نكنه خداي نكرده حالش بدتر شده باشه !!!

اما در نهايت  ...  بازم  پشيمون نيستي ...

 

+ نوشته شده در 0:36 توسط هدیه.
شنبه 25 اسفند1386

 

اول اينكه من ديروز به دليل خونه تكوني كه از اوجب واجبات براي يه زن ايرانيه وقت راي دادن پيدا نكردم اما خوشبختانه كانديداي بهتر از بد يا شايد هم نسبتا مطلوبم برنده اين دوره از انتخابات شد .دكتر يوسف نجفي كه شخصيتي فرهنگي داره و از قرار ايده هاي اقتصادي خوبي هم داره در هر حال هدف اينه كه اوضاع از ايني كه هست بدتر نشه !(يحتمل گرايش اصلاح طلبانه هم داره ) .

دوم اينكه من امروز سبزه انداختم كه اميدوارم تا شب عيد سبز بشه . ظاهرا خريدن ماهي قرمز كوچولوي ناز نازي هم داره تو وبلاگستان تحريم ميشه . اما من ميميرم واسه اين كوچولوي نازنين!

سوم اينكه در طول عيد قراره خونه باشم و گشت و گذارم محدود ميشه به چند تا ديد وبازديد خاله زنكي كه تحت فشار خونواده انجام خواهد شد . بنابراين هر كس كه منو ميشناسه و دوست من محسوب ميشه ميتونه بدون رودرواسي از پايتخت يا هر نقطه ديگه اين كره خاكي بياد و تو خونه من لنگر بندازه براي شايد ... خوشگذروني !

چهارم و مهمترين چيزي كه دلم ميخواد بگم اينه كه اگه دوروبرتون بچه هاي كوچولوي بي سرپرست سراغ دارين هواي شب عيد اونا روهم داشته باشين هر چند با يه مبلغ اندك ! ( به خدا بدون ريا گفتم !!!)

 

 

+ نوشته شده در 19:34 توسط هدیه.
جمعه 24 اسفند1386

 

 يه پست طولاني نوشته بودم كه كلا" حذفش كردم فكر كردم كي حوصله خوندن غمنامه منو داره آخر سالي !

يادته ميگفتي از هر چي بترسم سرم مياد ؟ آره حتما يادته !

دم غروبي رفتم زير بارون واي كه من چقدر عاشقم به اين بارون !

بعد ازين تنها دوستم سيگار عزيزمه كه بيش از هر كسي با من مهربونه ! بدون مصلحت انديشي آزار دهنده !!

چه روزي بود امروز ! تلخ و تند و ناگهاني !

 دارم معين قديمي گوش مي كنم  ... غم دور از تو موندن يه بي بال و پرم كرد ...

 

 

 

+ نوشته شده در 0:11 توسط هدیه.
چهارشنبه 22 اسفند1386
... که دوره شباب شد ...

 

از اين تقلاي احمقانه آدما براي بدست آوردن هرچيز كوچيكي حالم به هم ميخوره ! از اين تلاش بيهوده براي خوشي هاي كوچيك و بي ارزش و اين همه نگاه رو به پايين ... از پدر بودن .. مادر بودن .. زن بودن و شوهر بودن ... از اين همه خودخواهي ... از اين نقش آدم بودن رو بازي كردن و آدم نبودن ... از اين قضاوتهاي عجولانه و ين جانماز آب كشيدنها عقم ميگيره !

درد بزرگيست همرنگ جماعت نبودن !...

 

هزار گفتني به لب اسير پيچ و تاب شد .

.

.

.

قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد ...  

 

 

+ نوشته شده در 12:59 توسط هدیه.
سه شنبه 21 اسفند1386

 

حال و هواي انتخابات هستش و ظاهرا" رقابت احزاب بيش از هر جاي ديگه اي تو تهران و شهرهاي مهم مثل تبريز و ... متمركز هست. تبريز نزديكترين شهر بزرگ به محل زندگي منه ولي من اونقدر گرفتارم كه هنوز نمي دونم كه اكبر اعلمي بالاخره صلاحيتش تاييد شد يا نه ؟ جبهه اصلاحات اقبال كمي براي پيروزي داره و شبيه چراغ كم سويي شده كه هر لحظه انتظار افولش ميره . اميدوارم  كه بتونه حدااكثر صندلي هايي رو كه ممكنه بدست بياره !

اينجا يعني مراغه كه از بخت بد من هم چند سالي هست كه توش زندگي ميكنم رقابتها بيشتر قومي و فاميليه و كانديداي قابل توجهي هم وجود نداره اما ظاهرا بين همين ها بهترين گزينه دكتر يوسف نجفي هست كه بعد از نماينده پر قدرت كنوني شانس دوم رو داره كه فرهنگي بودنش و احتمالا تا حدي دگر انديش بودنش از بقيه متمايزش ميكنه .  اين پست رو وقتي نوشتم كه پست مهتاب عزيز رو ديدم كه خيلي نگران اوضاع هست .

بهترين شرايط وقتيه كه مجلس واقعا مال مردم و خونه مردم باشه و از يكدست بودن به دور باشه!  

                         

+ نوشته شده در 13:40 توسط هدیه.
دوشنبه 20 اسفند1386

 

 برگشتم ! كتابمو هنوز تموم نكردم . دارم يه كارهايي تو مايه هاي خونه تكوني انجام ميدم ! اصلا از عيد و حال و هواي نوروز خوشم نمياد ولي به هر حال چاره اي نيست . نوشتنم نمياد !

 

 گاهي چقدر كودكانه دروغ مي گويي چنان كه دلم مي خواهد فكر كني باور كرده ام!!!...

 

 

 

+ نوشته شده در 20:37 توسط هدیه.
شنبه 11 اسفند1386

 

دارم خانم دالاوي اثر ويرجينيا وولف روميخونم كه بار اول در سال 62 توسط پرويز داريوش ترجمه شده .  اسم ويرجينيا وولف رو يه بار تو شعر حسين پناهي شنيده بودم بعدش هم با فيلم ساعت ها . فكر كنم اين فيلم رو حداقل هفت بار ديدم و هر بار ميبينم انگار بار اولمه ! شايد بتونم بگم تاثير گذارترين فيلمي بوده كه ديدم .در هر حال مشتاق شدم كتابهاي وولف رو بخونم اول هم با خانوم دالاوي كه تو فيلم به اون اشاره شده بود امشب دارم ميرم تهران شايد تو راه بتونم تمومش كنم . ميخواستم آثار سيمون دوبوار و بخونم اما انگار فعلا زيادي وولفي شدم! احتمالا خيلي ها خونده باشن اما اگه بعد از تموم كردنش تونستم راجع بهش چيزي بنويسم اينكارو ميكنم .

 

+ نوشته شده در 14:46 توسط هدیه.
پنجشنبه 9 اسفند1386
شب تار و... سلام بر حسین (ع)

 

با اين شهر و آدمهاش غريبه ام نه كه بدم بياد ولي از وقتي اومدم اينجا معني تنهايي رو خوب فهميدم اينو جدي ميگم هيچ وقت هم رغبت به ارتباط با كسي نداشتم گرچه اوايل يه چند تا دوست ورفيق هم پيدا كردم اما خيلي زود فهميدم كه هيچوقت نميتونم باهاشون احساس نزديكي كنم و همينم باعث شد كه ازشون دوري كنم. اما اينجا رو به خاطر يه نفر خيلي دوست دارم يه نفر كه اهل اينجاست و من خودم پيداش كردم يه نفر كه تونستم باهاش اونقدر نزديك باشم كه خودش به تنهايي از يه دنيا آدم هم برام مهمتر شد يه نفر كه بدون اينكه بفهمم شد عزيزترين و بزرگ ترين آدم زندگيم !

با اينكه بودن با من براش شايد فايده اي نداشت كه هيچ بلكه آزارهم به همراه داشت اما باهام موند و تنها كسي بود كه ميدونستم واقعا دوستم داره و شاد بودن من براش مهمه و دلگير بودنم براش دردناك . اما چند ماهي هست كه رفته همون ماهي كه تولدم بود رفت براي اينكه فكر مي كرد براي آينده اش بهتره . هميشه از ته دل دعا مي كنم كه اين رفتن براش شادي وموفقيت بياره . از اونوقت تا حالا تحمل اينجا و آدمهاش برام خيلي سخت شده خيلي . دلتنگتر و تنهاتر از هميشه شدم . شايد اينارو نوشتم فقط براي اينكه بگم چندصد كيلومتر فاصله از عشقم  به اون كم نكرده و حتي با دوريش فهميدم كه بيشتر از اوني كه ميشه نشون داد ميخوامش !

واااااااي كه چه شبي ايه امشب ! فردا اربعين امام حسين (ع) هست و اين بيشتر دلتنگم ميكنه گرچه من يه مذهبيه دوآتيشه نيستم اما امام حسين(ع) رو خيلي دوست دارم . دارم يه نوحه گوش مي كنم :

شب تاره ... بيقراره ... دلي كه چاره نداره ... تسليت ميگم به همه دوستدارانش .

 

+ نوشته شده در 0:17 توسط هدیه.
سه شنبه 7 اسفند1386

 

دلم نيومد خوشحاليمو اينجا ننويسم ! امروز بهترين روززندگيم بود !

عزيزم فقط ميتونم بگم ممنون .

خدايا از توهم خيلي ممنونم كه دعا مو جواب دادي از تو كه نميشه در خور لطفت تشكركرد.

جدا" اگه عشق و كشش رو نمي آفريدي چه دنياي پوچ و خاليي مي داشتيم !

آخ ! كه چه لذت ديوانه كننده ايه با تو بودن !

+ نوشته شده در 14:18 توسط هدیه.