تبليغاتX
شاپرك ها
شاپرك ها
پنجشنبه 29 فروردین1387
خوشبختی...
 

بعضی ها (بزرگترها و ریش سفید ها)میگن خوشبختی یعنی قدر دونستن داشته ها و حسرت نخوردن برای نداشته ها ! خیلی سطحی بود نه؟!

 پ.ن: یه وقتایی تو یه شرایطی خوشبختی میشه این ...

خیالاتی شده اید آقای...

 

+ نوشته شده در 2:12 توسط هدیه.
دوشنبه 26 فروردین1387

 

گزارش امشب كامران  نجفي گوينده و گزارشگر بخش بيست و سي  در انتقاد به بي اطلاعي الهام بعنوان سخنگوي دولت از اتفاقاتي كه تو كابينه ميفته جالب بود و  همينطور عجيب ! جالب به خاطر نقدش ازنامطلع بودن  الهام و همينطور چند شغله بودنش كه باعث شده نتونه وظايفش رو به خوبي انجام بده ( واسه ما كه عادي شده !) و عجيب بود چون ديگه از صدا و سيما و موضع بي طرفش!!! انتظار حتي كوچكترين انتقادي به دولت و ساختار اون نميره!( اين يه بارم ناديده ميگيريم)

 

بي ربط *: من تنگ دلم يا كه جهان تنگ شده ؟...

 

                        

+ نوشته شده در 21:39 توسط هدیه.
دوشنبه 26 فروردین1387

 

كلي "دوستت دارم" تو اين يه هفته تو دلم تلمبار شده !

 

 

+ نوشته شده در 1:35 توسط هدیه.
یکشنبه 25 فروردین1387

 

بالاخره بايكوت يكماهه رو شكستم و رفتم خونه بابا اينا ! هم مامانم و هم بابام بغلم ميكردن و گريه ميكردن ... خلاصه كلي خودمان را لوس نموديم و اصلا هم دچار عذاب وجدان نبوديم !!!

 

بي ربط: امروز به دوستم كه كلي هم از نظر جغرافيايي ازش دورم زنگ زدم كه تولدش رو با تاخير تبريك بگم !  دوتا پسر كوچولوي شيطونش انگار خيلي كلافه اش كرده بودند ،

من : تولدت مبارك عزيزم !

دوستم : مرسي هديه جان تولد تو هم مبارك !!!

 

این مطلب غضنفر خان هم جالبه . از وبلاگ اليزه بهش  رسيدم!

 

 

 

+ نوشته شده در 2:34 توسط هدیه.
شنبه 24 فروردین1387

 

در حاليكه روزي به دختر بودنم افتخار مي كردم امروز از اينكه زن هستم خيلي خوشحال نيستم البته به لحاظ جنس زن بودن نه بلكه به خاطر ديدگاه هايي كه تو جامعه و قانون و ريشه اي تر اينكه در خانواده به زن وجود داره. وقتي يه دختر بچه بيشتر نبودم تنها چيزي كه حس نمي كردم تبعيض بين من و برادرام بود تازه من به لحاظ دختر بودن از امتيازات بيشتري برخوردار بودم !

اما حالا كه ديگه بزرگ شدم و وارد يه زندگي مستقل از خانواده پدريم شدم ، حالا كه مي فهمم تو قانون ارزش من نصف ارزش جنين پسري هست كه ميتونه يه روز از خود من بوجود بياد ولي محدوديت هام صد برابر او، احساس ناراحتي و ناامني مي كنم .

 من به عينه ميبينم و حس مي كنم كه زنها نقششون به اندازه مردها مهم هست حتي شايد خيلي جاها مهمتر از مردها ولي انگار قراره خيلي ها اين اهميت رو ناديده بگيرن ! چيزي كه باعث شد اينها رو بنويسم این پست الیزه هست كه مي خواد تمايل جامعه مردسالار رو در رهبري روابط س.كس.يشون با زنها نشون بده و حتي اين معضل رو بي ارتباط با مسائل مربوط به جنبش فمنيسم نمي بينه! راستش من خودم بارها و بارها از زنهايي كه باهاشون ارتباط داشتم و دارم شنيدم كه تنها وظيفه زن رو تمكين از شوهر و تلاش براي ارضاء نيازهاي اون دونستن (به مسائل خارج از حيطه زناشويي نمي پردازم) و هرگز نشده كه بشنوم از يه زن كه لذت بردن از اين رابطه رو حق خودش بدونه . با وجهه شرعي اين مساله كاري ندارم اما تو عرف اصلا انگار اين يك وظيفه يكطرفه و سرويس دهي از جانب زن به مرد محسوب ميشه .

در مورد مسائل ديگه هم همينطوره مثلا اگه شوهر من يه روزي عاشق بشه و رابطه اي خارج از چارچوب خانواده با يه زن ديگه برقرار كنه ميتونه با استدلال و حمايت عرف با اون زن رابطه شو نگه داره ( خوشبختانه صدا و سيما هم داره تو اين زمينه فرهنگ سازي ميكنه) و تازه اين من هستم كه متهم به بي عرضگي در حفظ همسرم و سير نكردن چشم و دل اون ميشم!

اما اگه دقيقا برعكس اين اتفاق براي من بيفته محكوم به فنا ميشم و از ديد همه حتي زنهاي ديگه كه اكثرا جانمازآبكشاني بيش نيستند انواع ناسزاها و القاب بهم منتصب ميشه . اين مورد كه گفتم يه مثال بود و در جاهاي ديگه و مسائل ديگه هم اكثرا وضع همينه! اما فقط در همين مثال معمولا يك زن كه نيازهاي جنسيشو محترم ميشمره يك زن بي بندوبار و بي آبرو تلقي ميشه!

من سرسختانه معتقدم اگر عدالت در تمام موارد بين زن و مرد به مساوات تقسيم ميشد و اين كلمه معني خودش رو مي يافت قطعا و باز قطعا جامعه بسيار سالم تر و بانشاط تر بود از ايني كه الان هست و خيلي از زنها ي بزرگ  مجبور نبودن اينهمه تاوان مبارزه در راه برطرف كردن تبعيض هاي موجود در همه زمينه ها رو بپردازن .

من  نه ادعای کارشناسی دارم نه هیچ چیز دیگه فقط بعنوان یه انسان و یه زن فكر ميكنم بزگترين و پايدارترين قدرت عشق هست و اينكه ياد بگيريم و ياد بديم كه ما انسانها به عشق بي چشمداشت هم نيازمنديم ...

 

 

+ نوشته شده در 0:24 توسط هدیه.
جمعه 23 فروردین1387

 

اينروز ها احساس رانده شدن مي كنم هر چه به مغزم فشار مي آورم نمي فهمم كه چرا تو روز آخري مرا به عزيزترينم قسم دادي تا دست از سرت بردارم.! حتي نوشتن اين مطلب در اين صفحه هم به من احساس مچالگي مي دهد . فكر ميكنم مگر چقدر ميتوانستم آزارت داده باشم ؟

از كوچك شدن نمي ترسم  چون باور نمي كنم كه دوست داشتن انسان را حقير كند . اما نمي دانم چگونه است كه من اينهمه پافشاري مي كنم .

احساس ناامني همه لحظه هايم را پر كرده .

وقتي نيستي حتي خودم را مزاحم خودم ميبينم!

 

 

 

+ نوشته شده در 5:5 توسط هدیه.
پنجشنبه 22 فروردین1387

 

ولي ... حالا...

هيچ چي معني نداره

جلوي اين همه مرده ...

 

 پ ن: ديشب براي بار ... هامون رو ديدم ....... دوست دارم اين فيلمو زياد !

 

همسر خدیجه مقدم:به جای دستبند باید به دستهای همسرم بوسه بزنند

 

+ نوشته شده در 2:6 توسط هدیه.
سه شنبه 20 فروردین1387

 

بله امروز هم گذشت ! اما به سختي ! شد تقريبن دو روز . نميدونم سخت تر و بدتر از دلتنگي چيه ؟

چقدر بده كه من انقدر دوست دارم تند تند بهت زنگ بزنم و غرغر هاي تو رو و عصبانيت هاتو كه ميميرم براشون بشنوم

ته همه اين غرولند ها و عصبانيت ها مهربونيت پنهون نمي مونه . نميدوني چقدر آروم ميشم وقتي هستي و چه راحت مي تونم به دنيا با همه غصه هاش دهن كجي كنم .! خيلي خوشحالم از اينكه يه نفرو دارم كه سعي ميكنه كمك كنه بهم براي اينكه به دلم احترام بذارم ، براي اينكه ترسو بذارم كنار و به آرزوهام فكر كنم ... براي همه چي ممنونم ... خيلييييييييييي...

 

+ نوشته شده در 1:40 توسط هدیه.
یکشنبه 18 فروردین1387

 

 يه بغل مهربون مي خوام ... كه هيچي نپرسه !

براي

ب

غ

ض

م

.

.

.

 

+ نوشته شده در 19:16 توسط هدیه.
پنجشنبه 15 فروردین1387

 

 بعضي وقتها جدي ترين مساله زندگي آدم از يه شوخي كودكانه شروع ميشه !

 نمي دونم تا كي هستي ! اما عاشق بودنتم .

 مي دونم كه خيلي وقتها نمي خواستي باشي اما به خاطر من موندي . ديگه هرگز ازت نمي خوام اينو.

 خودخواهانه است كه به خاطر خودم به خاطر خوشبختي بزرگي كه با تو بودن بهم ميده آزار ببيني.

 اما ميخوام بگم كه قدر بودنتو قدر حرفاتو قدر مهربوني هاتو قدر عصبانيت هاتو ميدونم !  

 قدرتو می دونم ...

+ نوشته شده در 21:34 توسط هدیه.
دوشنبه 12 فروردین1387
 

هفتم فروردین این صفحه سه سالگیشو آغاز کرد . چند روز دیرتر این پست رو نوشتم!

دو سال گذشته ... نمیدونم خوب بوده یا بد؟ ولی حداقل جایی بوده برای نوشتن چیزهایی که نوشتنشون بهتر از گفتنشون بوده و فکر میکنم یه جایی بوده برای حفظ رابطه ایی که نمی خواستم تموم بشه ! امیدوارم امسال اینجا بهتر بشه و شادتر ! شاید قالب اینجا رو یه کم روشن تر کنم !

+ نوشته شده در 4:4 توسط هدیه.
پنجشنبه 1 فروردین1387

 

 اين تبريك برای توست عزيز قلبم !

 از خداي مهربان زيباترين لحظه ها را برايت مي خواهم...

 لحظه تحويل ... دلم جز تو براي هيچ كس و هيچ آرزويي نمي تپد !

 بهاري باشي ...

 

+ نوشته شده در 1:21 توسط هدیه.