واااي خداي من خسرو شكيبايي هم رفت ! چقدر دوسش داشتم تو هامون، كاغذ بي خط و اين آخريا اتوبوس شب . بهتره بگم همه ي كارهاش .
از همه مهمتر صداي محشرش كه منو ميبرد تو هوا... روحش شاد...
بیربط: اين آخرين پست اين وبلاگه . اينجا خيلي وقتها نشد اون جايي كه من بتونم حرفامو راحت توش بنويسم و به همين دليلم ميرم يه جاي ديگه. اما يه حسن بزرگ داشت و اونم اينه كه ميدونستم تو هميشه ميخونيش ...
خداحافظ شاپرك ها...
یه جای جدید برای نوشتن باز کردم! اگر کسی آدرس جدیدو میخواد تو قسمت نظرات همینجا بگه تا براش بفرستم. لطفن اگه کسی بهم لینک داده بگه که آدرس جدیدو برای تغییرات لازم بفرستم براش . مرسی.
همخونه ی گرامی این لوح به پاس زحمات شما در به انجام رساندن وظیفه ی خطیر رید.. به اعصاب بنده تقدیم می گردد! باشد که قدم های محکم تری در این راه برداشته و با تکیه به نیروی زبانتان موفقیت های بیشتری کسب کنید! امید است به درجات عالی در این مسیر مقدس نائل شوید!
با احترامات فائقه
یک هدیه
روز معمولیی بود اما دیدن آزادی احمد با.طبی باعث شد شب خوبی داشته باشم!
بیربط:رنگ جدید موهایمان را نیز دوست میداریییم!
روز مادر و تولد حضرت فاطمه(س) مبارك!
خصوصن اين روزو به مامان مهربون و يه دونم تبريك ميگم كه هميشه نگران شوهر داري و خونه داري من و نگران بچه داري داري نكردنمه و فك ميكنه كه ازسر تنبلي و ترس بيخوابي و... هنوز جرئت نكردم بچه دار بشم! هر روز صب زنگ ميزنه كه ناهار گذاشتي؟ ظرفاي شامو شستي؟ جوراباي شوهرتو چي؟ چن نخ سيگار كشيدي ؟ صبونه خوردي؟ باز نشيني پاي كامپيوترت ! به زندگيت برس ! منم فقط ميگم بله بعععععععله! آها نه! چشم! خلاصه ديگه احتمالن تا هفت تا پسر كچل نزام باورش نميشه كه مثلن بزرگ شدم ! با همه اينها مامان گلم عاشقتم و اميدوارم هميشه سلامت باشي، قربونت برم ، روزت مبارك!
۱: ديدن چند تا دوست قديمي مهمترين مزيت اين روزاي تعطيل بود.
۲: خيلي چيزاي خصوصي دارم كه جدن دوست دارم راجع بهشون بنويسم اما آدرس اينجا رو بعضي از آدمايي كه منو از نزديك ميشناسن دارن و اين باعث ميشه كه نتونم . بنابراين احتمالا به زودي يه جاي ديگه درست می كنم براي نوشتن، تا بتونم با خيال راحت اين ماسك احتياط رو از صورتم بردارم .
۳: يكي هست كه منو دوست داره خيلي زياد ، يكي غير از خدا .
۴: گرامی باد ۲۲ خرداد . گرامی باد زن . گرامی باد انسانیت ...
یه خوشی آمیخته با تلخی که تلخیش مال گذشته اس ... دوست دارم این خوشی رو ولی چون میدونم زود گذره میترسم ازش . مثل شرابی که شب مستت کنه و صبح غمگین و دلگیر ...
باز خوابم نمیبره ...
بعضی چیزا تو زندگیا مون هستن که قیمتشون کمتر از اونی بوده که ما براشون پرداختیم .
تنهایی یعنی ..
منتظر هیچ کس نباشی
یعنی قراری .. جایی .. دلهره ای .. لحظه ای ..
نداشته باشی
تنهایی همان دلتنگی نیست
در دلتنگی ها کسی حضور دارد ...
من ج..ن.ده ها را دوست دارم ! (از وبلاگ الیزه رسیدم بهش. )
كم كردن سيگار از يه بسته و نيم در طول روز به اندازه انگشتان يك دست اتفاق مهم و خوشايند اين روزهامه !.
بي ربط : ميدونم كه نمي خواي ، قبلن بارها گفتي ... در هر صورت قصد توهين نداشتم و نمي خواستم به چيزي متهمت كنم . باور كن ...
همه آدمها يه خصوصيت مشترك دارن و اونم اينه كه آدمند ! پس بهتره سر خودمون كلاه نذاريم كه نه ! اين يكي واقعن فرا زمينيه ! نه بابا .شايد براي من فرا زميني بوده . اونم به اين خاطر كه دوستش دارم همين ! احمقانه اس فكر كنيم كسي كه من دوستش دارم بي عيب و نقصه يا چون اون دوستم داره پس اشكالها و ايرادهاي بي شمارمو نمي بينه ! اصلن زيبايي اين دوست داشتن به اينه كه كسي رو با همه بديهاش دوست داشت . و اون چيزي كه تجربه من بهم ميگه اينه كه نبايد به خاطر عاشق بودن و به خاطر دوست داشتن بخواهيم طرف مقابلو اسير خودمون و مشكلات خودمون بكنيم . نبايد بهش عذاب وجدان بديم ! مهمتر اينكه نبايد آويزونش بشيم ! آزادي از عشق هم مهمتره . محدود كردن و تهديد كردن آدمو فاسد و پست مي كنه . به هر حال آدم ها تو شرايط متفاوت تغيير ميكنن و اصلن اگه تغيير نكنن تعجب داره ! يكي بهتر ميشه يكي يه جور ديگه ميشه ..عوض ميشه حتي ممكنه عوضي بشه ! خود من هم از اين قاعده مستثني نيستم ! خوب بالاخره آدميم و اشرف مخلوقات!!!
پ.ن : لعنت به اين تائيد طلبي كه آدمو از خودش و لذتهاش غافل ميكنه! گور پدر قضاوت مردم به خدا!
پ.ن 2 : نمي دونم چرا فكر كردي اون لينك رو به خاطر كنايه زدن به تو گذاشتم ؟ اصلن اينطور نبوده من فقط خوشم اومد از اون نوشته چون زيبا و به جا بود همين! اصلن قرار بود ادامه نديم درسته ؟ بله حقيقت معلوم ميشه ! اين حرفت بوي تهديد ميداد اما حقيقت يكي بيشتر نيست . مهم نيست داستان با چه " د " يي نوشته بشه مهم اينه كه با " د " ي دروغ نوشته نشه گرچه خيلي از داستان ها دروغن ! اما داستان ما اينطوري نبود مگه نه؟ "د" ش "د" ي دوستت دارم بود ! در هر صورت يادت باشه داستان ما خيلي وقته تموم شده و من دلم نمي خواد از سر بخونيمش .
چيزي نمي خوام ازت جز اين كه مواظب خودت باشي ...
خوب وقتي همش بشيني تو خونه و تقريبا از همه دنيا بي خبر ! طبيعيه كه چيزي براي نوشتن به ذهنت نرسه !
جز گذاشتن این لينك كه خوشم اومد ازش ..
بی ربط:به سلامتی پای شکوفایی ونو آوری به وبلاگستان هم باز شد!
هميشه تو يه رابطه يه نفر هست كه بيشتردوست داره و هميشه طرف مقابل اينو ميدونه .
به خاطر همينم تصميم گيرنده اونيه كه كمتر دوست داره !...
ك
ا
ت
نميشه اينقدر متنفر بود !
نبايد اعتماد نكرد
اگه قرار به زندگي كردن باشه بايد فراموش كرد ...
بعد از اينهمه تقلا ، بعد از اين همه دلهره ، بعد از اينهمه كوچك بودن ...
بعد از اين افتادن ..
اگه قرار به زندگي كردن باشه بايد فراموش كرد ...
بايد نگاه كرد رو به بالا ، بايد بلند شد ،
بايد ناديده انگاشت ..
بايد لذت بردن رو امتحان كرد ..
بايد بزرگ شد ..
اگه قرار به زندگي كردن باشه بايد فراموش كرد ...
اميد بود به آخر قصه بود !
اما
.
.
.
كلاغه به خونه اش نرسيد ...
پ.ن : ممنونم به خاطر ارفاقي كه بهم كردي ، منظورم روزاي شنبه است ! اما انگار قراره مردود بشم و فراموش ...
خدايا سلام
اين پست رو واسه تو نوشتم !
بالاخره نفهميدم اگه خيانت نكردن به يكي خيانت كردن به خودم محسوب بشه و خيانت نكردن به خودم خيانت كردن به همون يكي حساب بشه
اصولا تو چه خاكي پيشنهاد ميكني كه من بريزم تو سرم؟!!!
تكليف منومشخص كن بابا گه گيجه گرفتم !
پ ن : ضمنا هر بلایی سرم بیاد مسئولیتش با خودته .. گفته باشم!!!
باید...باید...باید...
دیوانه وار دوست بدارم ...
فروغ
برای عسل بانو که خواسته بود جمله ی شش کلمه ای بگم .
عسل جون ببخشید دیگه یه کم کلک زدم!!!
يادم نيست از كجا
نمي دونم چرا
ولي اومدم !
امروز بيست و شش سالم شد ...
هر چه لوازم آرايش داشتم هرچه لباس زير و روي زيبا داشتم همه را سوزاندم
موهاي سرم را تراشيدم
هر چه كه بوي زنانه گي ميداد را نابود كردم
در دلم را هم تخته كردم
چشمانم هم كور ...
بعضی ها (بزرگترها و ریش سفید ها)میگن خوشبختی یعنی قدر دونستن داشته ها و حسرت نخوردن برای نداشته ها ! خیلی سطحی بود نه؟!
پ.ن: یه وقتایی تو یه شرایطی خوشبختی میشه این ...
گزارش امشب كامران نجفي گوينده و گزارشگر بخش بيست و سي در انتقاد به بي اطلاعي الهام بعنوان سخنگوي دولت از اتفاقاتي كه تو كابينه ميفته جالب بود و همينطور عجيب ! جالب به خاطر نقدش ازنامطلع بودن الهام و همينطور چند شغله بودنش كه باعث شده نتونه وظايفش رو به خوبي انجام بده ( واسه ما كه عادي شده !) و عجيب بود چون ديگه از صدا و سيما و موضع بي طرفش!!! انتظار حتي كوچكترين انتقادي به دولت و ساختار اون نميره!( اين يه بارم ناديده ميگيريم)
بي ربط *: من تنگ دلم يا كه جهان تنگ شده ؟...
بالاخره بايكوت يكماهه رو شكستم و رفتم خونه بابا اينا ! هم مامانم و هم بابام بغلم ميكردن و گريه ميكردن ... خلاصه كلي خودمان را لوس نموديم و اصلا هم دچار عذاب وجدان نبوديم !!!
بي ربط: امروز به دوستم كه كلي هم از نظر جغرافيايي ازش دورم زنگ زدم كه تولدش رو با تاخير تبريك بگم ! دوتا پسر كوچولوي شيطونش انگار خيلي كلافه اش كرده بودند ،
من : تولدت مبارك عزيزم !
دوستم : مرسي هديه جان تولد تو هم مبارك !!!
این مطلب غضنفر خان هم جالبه . از وبلاگ اليزه بهش رسيدم!
در حاليكه روزي به دختر بودنم افتخار مي كردم امروز از اينكه زن هستم خيلي خوشحال نيستم البته به لحاظ جنس زن بودن نه بلكه به خاطر ديدگاه هايي كه تو جامعه و قانون و ريشه اي تر اينكه در خانواده به زن وجود داره. وقتي يه دختر بچه بيشتر نبودم تنها چيزي كه حس نمي كردم تبعيض بين من و برادرام بود تازه من به لحاظ دختر بودن از امتيازات بيشتري برخوردار بودم !
اما حالا كه ديگه بزرگ شدم و وارد يه زندگي مستقل از خانواده پدريم شدم ، حالا كه مي فهمم تو قانون ارزش من نصف ارزش جنين پسري هست كه ميتونه يه روز از خود من بوجود بياد ولي محدوديت هام صد برابر او، احساس ناراحتي و ناامني مي كنم .
من به عينه ميبينم و حس مي كنم كه زنها نقششون به اندازه مردها مهم هست حتي شايد خيلي جاها مهمتر از مردها ولي انگار قراره خيلي ها اين اهميت رو ناديده بگيرن ! چيزي كه باعث شد اينها رو بنويسم این پست الیزه هست كه مي خواد تمايل جامعه مردسالار رو در رهبري روابط س.كس.يشون با زنها نشون بده و حتي اين معضل رو بي ارتباط با مسائل مربوط به جنبش فمنيسم نمي بينه! راستش من خودم بارها و بارها از زنهايي كه باهاشون ارتباط داشتم و دارم شنيدم كه تنها وظيفه زن رو تمكين از شوهر و تلاش براي ارضاء نيازهاي اون دونستن (به مسائل خارج از حيطه زناشويي نمي پردازم) و هرگز نشده كه بشنوم از يه زن كه لذت بردن از اين رابطه رو حق خودش بدونه . با وجهه شرعي اين مساله كاري ندارم اما تو عرف اصلا انگار اين يك وظيفه يكطرفه و سرويس دهي از جانب زن به مرد محسوب ميشه .
در مورد مسائل ديگه هم همينطوره مثلا اگه شوهر من يه روزي عاشق بشه و رابطه اي خارج از چارچوب خانواده با يه زن ديگه برقرار كنه ميتونه با استدلال و حمايت عرف با اون زن رابطه شو نگه داره ( خوشبختانه صدا و سيما هم داره تو اين زمينه فرهنگ سازي ميكنه) و تازه اين من هستم كه متهم به بي عرضگي در حفظ همسرم و سير نكردن چشم و دل اون ميشم!
اما اگه دقيقا برعكس اين اتفاق براي من بيفته محكوم به فنا ميشم و از ديد همه حتي زنهاي ديگه كه اكثرا جانمازآبكشاني بيش نيستند انواع ناسزاها و القاب بهم منتصب ميشه . اين مورد كه گفتم يه مثال بود و در جاهاي ديگه و مسائل ديگه هم اكثرا وضع همينه! اما فقط در همين مثال معمولا يك زن كه نيازهاي جنسيشو محترم ميشمره يك زن بي بندوبار و بي آبرو تلقي ميشه!
من سرسختانه معتقدم اگر عدالت در تمام موارد بين زن و مرد به مساوات تقسيم ميشد و اين كلمه معني خودش رو مي يافت قطعا و باز قطعا جامعه بسيار سالم تر و بانشاط تر بود از ايني كه الان هست و خيلي از زنها ي بزرگ مجبور نبودن اينهمه تاوان مبارزه در راه برطرف كردن تبعيض هاي موجود در همه زمينه ها رو بپردازن .
من نه ادعای کارشناسی دارم نه هیچ چیز دیگه فقط بعنوان یه انسان و یه زن فكر ميكنم بزگترين و پايدارترين قدرت عشق هست و اينكه ياد بگيريم و ياد بديم كه ما انسانها به عشق بي چشمداشت هم نيازمنديم ...
اينروز ها احساس رانده شدن مي كنم هر چه به مغزم فشار مي آورم نمي فهمم كه چرا تو روز آخري مرا به عزيزترينم قسم دادي تا دست از سرت بردارم.! حتي نوشتن اين مطلب در اين صفحه هم به من احساس مچالگي مي دهد . فكر ميكنم مگر چقدر ميتوانستم آزارت داده باشم ؟
از كوچك شدن نمي ترسم چون باور نمي كنم كه دوست داشتن انسان را حقير كند . اما نمي دانم چگونه است كه من اينهمه پافشاري مي كنم .
احساس ناامني همه لحظه هايم را پر كرده .
وقتي نيستي حتي خودم را مزاحم خودم ميبينم!
ولي ... حالا...
هيچ چي معني نداره
جلوي اين همه مرده ...
همسر خدیجه مقدم:به جای دستبند باید به دستهای همسرم بوسه بزنند
بله امروز هم گذشت ! اما به سختي ! شد تقريبن دو روز . نميدونم سخت تر و بدتر از دلتنگي چيه ؟
چقدر بده كه من انقدر دوست دارم تند تند بهت زنگ بزنم و غرغر هاي تو رو و عصبانيت هاتو كه ميميرم براشون بشنوم
ته همه اين غرولند ها و عصبانيت ها مهربونيت پنهون نمي مونه . نميدوني چقدر آروم ميشم وقتي هستي و چه راحت مي تونم به دنيا با همه غصه هاش دهن كجي كنم .! خيلي خوشحالم از اينكه يه نفرو دارم كه سعي ميكنه كمك كنه بهم براي اينكه به دلم احترام بذارم ، براي اينكه ترسو بذارم كنار و به آرزوهام فكر كنم ... براي همه چي ممنونم ... خيلييييييييييي...
بعضي وقتها جدي ترين مساله زندگي آدم از يه شوخي كودكانه شروع ميشه !
نمي دونم تا كي هستي ! اما عاشق بودنتم .
مي دونم كه خيلي وقتها نمي خواستي باشي اما به خاطر من موندي . ديگه هرگز ازت نمي خوام اينو.
خودخواهانه است كه به خاطر خودم به خاطر خوشبختي بزرگي كه با تو بودن بهم ميده آزار ببيني.
اما ميخوام بگم كه قدر بودنتو قدر حرفاتو قدر مهربوني هاتو قدر عصبانيت هاتو ميدونم !
قدرتو می دونم ...
هفتم فروردین این صفحه سه سالگیشو آغاز کرد . چند روز دیرتر این پست رو نوشتم!
دو سال گذشته ... نمیدونم خوب بوده یا بد؟ ولی حداقل جایی بوده برای نوشتن چیزهایی که نوشتنشون بهتر از گفتنشون بوده و فکر میکنم یه جایی بوده برای حفظ رابطه ایی که نمی خواستم تموم بشه ! امیدوارم امسال اینجا بهتر بشه و شادتر ! شاید قالب اینجا رو یه کم روشن تر کنم !