واااي خداي من خسرو شكيبايي هم رفت ! چقدر دوسش داشتم تو هامون، كاغذ بي خط و اين آخريا اتوبوس شب . بهتره بگم همه ي كارهاش .
از همه مهمتر صداي محشرش كه منو ميبرد تو هوا... روحش شاد...
بیربط: اين آخرين پست اين وبلاگه . اينجا خيلي وقتها نشد اون جايي كه من بتونم حرفامو راحت توش بنويسم و به همين دليلم ميرم يه جاي ديگه. اما يه حسن بزرگ داشت و اونم اينه كه ميدونستم تو هميشه ميخونيش ...
خداحافظ شاپرك ها...
یه جای جدید برای نوشتن باز کردم! اگر کسی آدرس جدیدو میخواد تو قسمت نظرات همینجا بگه تا براش بفرستم. لطفن اگه کسی بهم لینک داده بگه که آدرس جدیدو برای تغییرات لازم بفرستم براش . مرسی.
همخونه ی گرامی این لوح به پاس زحمات شما در به انجام رساندن وظیفه ی خطیر رید.. به اعصاب بنده تقدیم می گردد! باشد که قدم های محکم تری در این راه برداشته و با تکیه به نیروی زبانتان موفقیت های بیشتری کسب کنید! امید است به درجات عالی در این مسیر مقدس نائل شوید!
با احترامات فائقه
یک هدیه
روز معمولیی بود اما دیدن آزادی احمد با.طبی باعث شد شب خوبی داشته باشم!
بیربط:رنگ جدید موهایمان را نیز دوست میداریییم!
روز مادر و تولد حضرت فاطمه(س) مبارك!
خصوصن اين روزو به مامان مهربون و يه دونم تبريك ميگم كه هميشه نگران شوهر داري و خونه داري من و نگران بچه داري داري نكردنمه و فك ميكنه كه ازسر تنبلي و ترس بيخوابي و... هنوز جرئت نكردم بچه دار بشم! هر روز صب زنگ ميزنه كه ناهار گذاشتي؟ ظرفاي شامو شستي؟ جوراباي شوهرتو چي؟ چن نخ سيگار كشيدي ؟ صبونه خوردي؟ باز نشيني پاي كامپيوترت ! به زندگيت برس ! منم فقط ميگم بله بعععععععله! آها نه! چشم! خلاصه ديگه احتمالن تا هفت تا پسر كچل نزام باورش نميشه كه مثلن بزرگ شدم ! با همه اينها مامان گلم عاشقتم و اميدوارم هميشه سلامت باشي، قربونت برم ، روزت مبارك!
۱: ديدن چند تا دوست قديمي مهمترين مزيت اين روزاي تعطيل بود.
۲: خيلي چيزاي خصوصي دارم كه جدن دوست دارم راجع بهشون بنويسم اما آدرس اينجا رو بعضي از آدمايي كه منو از نزديك ميشناسن دارن و اين باعث ميشه كه نتونم . بنابراين احتمالا به زودي يه جاي ديگه درست می كنم براي نوشتن، تا بتونم با خيال راحت اين ماسك احتياط رو از صورتم بردارم .
۳: يكي هست كه منو دوست داره خيلي زياد ، يكي غير از خدا .
۴: گرامی باد ۲۲ خرداد . گرامی باد زن . گرامی باد انسانیت ...
یه خوشی آمیخته با تلخی که تلخیش مال گذشته اس ... دوست دارم این خوشی رو ولی چون میدونم زود گذره میترسم ازش . مثل شرابی که شب مستت کنه و صبح غمگین و دلگیر ...
باز خوابم نمیبره ...
بعضی چیزا تو زندگیا مون هستن که قیمتشون کمتر از اونی بوده که ما براشون پرداختیم .
تنهایی یعنی ..
منتظر هیچ کس نباشی
یعنی قراری .. جایی .. دلهره ای .. لحظه ای ..
نداشته باشی
تنهایی همان دلتنگی نیست
در دلتنگی ها کسی حضور دارد ...
من ج..ن.ده ها را دوست دارم ! (از وبلاگ الیزه رسیدم بهش. )
كم كردن سيگار از يه بسته و نيم در طول روز به اندازه انگشتان يك دست اتفاق مهم و خوشايند اين روزهامه !.
بي ربط : ميدونم كه نمي خواي ، قبلن بارها گفتي ... در هر صورت قصد توهين نداشتم و نمي خواستم به چيزي متهمت كنم . باور كن ...
همه آدمها يه خصوصيت مشترك دارن و اونم اينه كه آدمند ! پس بهتره سر خودمون كلاه نذاريم كه نه ! اين يكي واقعن فرا زمينيه ! نه بابا .شايد براي من فرا زميني بوده . اونم به اين خاطر كه دوستش دارم همين ! احمقانه اس فكر كنيم كسي كه من دوستش دارم بي عيب و نقصه يا چون اون دوستم داره پس اشكالها و ايرادهاي بي شمارمو نمي بينه ! اصلن زيبايي اين دوست داشتن به اينه كه كسي رو با همه بديهاش دوست داشت . و اون چيزي كه تجربه من بهم ميگه اينه كه نبايد به خاطر عاشق بودن و به خاطر دوست داشتن بخواهيم طرف مقابلو اسير خودمون و مشكلات خودمون بكنيم . نبايد بهش عذاب وجدان بديم ! مهمتر اينكه نبايد آويزونش بشيم ! آزادي از عشق هم مهمتره . محدود كردن و تهديد كردن آدمو فاسد و پست مي كنه . به هر حال آدم ها تو شرايط متفاوت تغيير ميكنن و اصلن اگه تغيير نكنن تعجب داره ! يكي بهتر ميشه يكي يه جور ديگه ميشه ..عوض ميشه حتي ممكنه عوضي بشه ! خود من هم از اين قاعده مستثني نيستم ! خوب بالاخره آدميم و اشرف مخلوقات!!!
پ.ن : لعنت به اين تائيد طلبي كه آدمو از خودش و لذتهاش غافل ميكنه! گور پدر قضاوت مردم به خدا!
پ.ن 2 : نمي دونم چرا فكر كردي اون لينك رو به خاطر كنايه زدن به تو گذاشتم ؟ اصلن اينطور نبوده من فقط خوشم اومد از اون نوشته چون زيبا و به جا بود همين! اصلن قرار بود ادامه نديم درسته ؟ بله حقيقت معلوم ميشه ! اين حرفت بوي تهديد ميداد اما حقيقت يكي بيشتر نيست . مهم نيست داستان با چه " د " يي نوشته بشه مهم اينه كه با " د " ي دروغ نوشته نشه گرچه خيلي از داستان ها دروغن ! اما داستان ما اينطوري نبود مگه نه؟ "د" ش "د" ي دوستت دارم بود ! در هر صورت يادت باشه داستان ما خيلي وقته تموم شده و من دلم نمي خواد از سر بخونيمش .
چيزي نمي خوام ازت جز اين كه مواظب خودت باشي ...
خوب وقتي همش بشيني تو خونه و تقريبا از همه دنيا بي خبر ! طبيعيه كه چيزي براي نوشتن به ذهنت نرسه !
جز گذاشتن این لينك كه خوشم اومد ازش ..
بی ربط:به سلامتی پای شکوفایی ونو آوری به وبلاگستان هم باز شد!
هميشه تو يه رابطه يه نفر هست كه بيشتردوست داره و هميشه طرف مقابل اينو ميدونه .
به خاطر همينم تصميم گيرنده اونيه كه كمتر دوست داره !...
ك
ا
ت
نميشه اينقدر متنفر بود !
نبايد اعتماد نكرد
اگه قرار به زندگي كردن باشه بايد فراموش كرد ...
بعد از اينهمه تقلا ، بعد از اين همه دلهره ، بعد از اينهمه كوچك بودن ...
بعد از اين افتادن ..
اگه قرار به زندگي كردن باشه بايد فراموش كرد ...
بايد نگاه كرد رو به بالا ، بايد بلند شد ،
بايد ناديده انگاشت ..
بايد لذت بردن رو امتحان كرد ..
بايد بزرگ شد ..
اگه قرار به زندگي كردن باشه بايد فراموش كرد ...
اميد بود به آخر قصه بود !
اما
.
.
.
كلاغه به خونه اش نرسيد ...
پ.ن : ممنونم به خاطر ارفاقي كه بهم كردي ، منظورم روزاي شنبه است ! اما انگار قراره مردود بشم و فراموش ...
خدايا سلام
اين پست رو واسه تو نوشتم !
بالاخره نفهميدم اگه خيانت نكردن به يكي خيانت كردن به خودم محسوب بشه و خيانت نكردن به خودم خيانت كردن به همون يكي حساب بشه
اصولا تو چه خاكي پيشنهاد ميكني كه من بريزم تو سرم؟!!!
تكليف منومشخص كن بابا گه گيجه گرفتم !
پ ن : ضمنا هر بلایی سرم بیاد مسئولیتش با خودته .. گفته باشم!!!
باید...باید...باید...
دیوانه وار دوست بدارم ...
فروغ
برای عسل بانو که خواسته بود جمله ی شش کلمه ای بگم .
عسل جون ببخشید دیگه یه کم کلک زدم!!!
يادم نيست از كجا
نمي دونم چرا
ولي اومدم !
امروز بيست و شش سالم شد ...
هر چه لوازم آرايش داشتم هرچه لباس زير و روي زيبا داشتم همه را سوزاندم
موهاي سرم را تراشيدم
هر چه كه بوي زنانه گي ميداد را نابود كردم
در دلم را هم تخته كردم
چشمانم هم كور ...
بعضی ها (بزرگترها و ریش سفید ها)میگن خوشبختی یعنی قدر دونستن داشته ها و حسرت نخوردن برای نداشته ها ! خیلی سطحی بود نه؟!
پ.ن: یه وقتایی تو یه شرایطی خوشبختی میشه این ...
گزارش امشب كامران نجفي گوينده و گزارشگر بخش بيست و سي در انتقاد به بي اطلاعي الهام بعنوان سخنگوي دولت از اتفاقاتي كه تو كابينه ميفته جالب بود و همينطور عجيب ! جالب به خاطر نقدش ازنامطلع بودن الهام و همينطور چند شغله بودنش كه باعث شده نتونه وظايفش رو به خوبي انجام بده ( واسه ما كه عادي شده !) و عجيب بود چون ديگه از صدا و سيما و موضع بي طرفش!!! انتظار حتي كوچكترين انتقادي به دولت و ساختار اون نميره!( اين يه بارم ناديده ميگيريم)
بي ربط *: من تنگ دلم يا كه جهان تنگ شده ؟...
بالاخره بايكوت يكماهه رو شكستم و رفتم خونه بابا اينا ! هم مامانم و هم بابام بغلم ميكردن و گريه ميكردن ... خلاصه كلي خودمان را لوس نموديم و اصلا هم دچار عذاب وجدان نبوديم !!!
بي ربط: امروز به دوستم كه كلي هم از نظر جغرافيايي ازش دورم زنگ زدم كه تولدش رو با تاخير تبريك بگم ! دوتا پسر كوچولوي شيطونش انگار خيلي كلافه اش كرده بودند ،
من : تولدت مبارك عزيزم !
دوستم : مرسي هديه جان تولد تو هم مبارك !!!
این مطلب غضنفر خان هم جالبه . از وبلاگ اليزه بهش رسيدم!
در حاليكه روزي به دختر بودنم افتخار مي كردم امروز از اينكه زن هستم خيلي خوشحال نيستم البته به لحاظ جنس زن بودن نه بلكه به خاطر ديدگاه هايي كه تو جامعه و قانون و ريشه اي تر اينكه در خانواده به زن وجود داره. وقتي يه دختر بچه بيشتر نبودم تنها چيزي كه حس نمي كردم تبعيض بين من و برادرام بود تازه من به لحاظ دختر بودن از امتيازات بيشتري برخوردار بودم !
اما حالا كه ديگه بزرگ شدم و وارد يه زندگي مستقل از خانواده پدريم شدم ، حالا كه مي فهمم تو قانون ارزش من نصف ارزش جنين پسري هست كه ميتونه يه روز از خود من بوجود بياد ولي محدوديت هام صد برابر او، احساس ناراحتي و ناامني مي كنم .
من به عينه ميبينم و حس مي كنم كه زنها نقششون به اندازه مردها مهم هست حتي شايد خيلي جاها مهمتر از مردها ولي انگار قراره خيلي ها اين اهميت رو ناديده بگيرن ! چيزي كه باعث شد اينها رو بنويسم این پست الیزه هست كه مي خواد تمايل جامعه مردسالار رو در رهبري روابط س.كس.يشون با زنها نشون بده و حتي اين معضل رو بي ارتباط با مسائل مربوط به جنبش فمنيسم نمي بينه! راستش من خودم بارها و بارها از زنهايي كه باهاشون ارتباط داشتم و دارم شنيدم كه تنها وظيفه زن رو تمكين از شوهر و تلاش براي ارضاء نيازهاي اون دونستن (به مسائل خارج از حيطه زناشويي نمي پردازم) و هرگز نشده كه بشنوم از يه زن كه لذت بردن از اين رابطه رو حق خودش بدونه . با وجهه شرعي اين مساله كاري ندارم اما تو عرف اصلا انگار اين يك وظيفه يكطرفه و سرويس دهي از جانب زن به مرد محسوب ميشه .
در مورد مسائل ديگه هم همينطوره مثلا اگه شوهر من يه روزي عاشق بشه و رابطه اي خارج از چارچوب خانواده با يه زن ديگه برقرار كنه ميتونه با استدلال و حمايت عرف با اون زن رابطه شو نگه داره ( خوشبختانه صدا و سيما هم داره تو اين زمينه فرهنگ سازي ميكنه) و تازه اين من هستم كه متهم به بي عرضگي در حفظ همسرم و سير نكردن چشم و دل اون ميشم!
اما اگه دقيقا برعكس اين اتفاق براي من بيفته محكوم به فنا ميشم و از ديد همه حتي زنهاي ديگه كه اكثرا جانمازآبكشاني بيش نيستند انواع ناسزاها و القاب بهم منتصب ميشه . اين مورد كه گفتم يه مثال بود و در جاهاي ديگه و مسائل ديگه هم اكثرا وضع همينه! اما فقط در همين مثال معمولا يك زن كه نيازهاي جنسيشو محترم ميشمره يك زن بي بندوبار و بي آبرو تلقي ميشه!
من سرسختانه معتقدم اگر عدالت در تمام موارد بين زن و مرد به مساوات تقسيم ميشد و اين كلمه معني خودش رو مي يافت قطعا و باز قطعا جامعه بسيار سالم تر و بانشاط تر بود از ايني كه الان هست و خيلي از زنها ي بزرگ مجبور نبودن اينهمه تاوان مبارزه در راه برطرف كردن تبعيض هاي موجود در همه زمينه ها رو بپردازن .
من نه ادعای کارشناسی دارم نه هیچ چیز دیگه فقط بعنوان یه انسان و یه زن فكر ميكنم بزگترين و پايدارترين قدرت عشق هست و اينكه ياد بگيريم و ياد بديم كه ما انسانها به عشق بي چشمداشت هم نيازمنديم ...
اينروز ها احساس رانده شدن مي كنم هر چه به مغزم فشار مي آورم نمي فهمم كه چرا تو روز آخري مرا به عزيزترينم قسم دادي تا دست از سرت بردارم.! حتي نوشتن اين مطلب در اين صفحه هم به من احساس مچالگي مي دهد . فكر ميكنم مگر چقدر ميتوانستم آزارت داده باشم ؟
از كوچك شدن نمي ترسم چون باور نمي كنم كه دوست داشتن انسان را حقير كند . اما نمي دانم چگونه است كه من اينهمه پافشاري مي كنم .
احساس ناامني همه لحظه هايم را پر كرده .
وقتي نيستي حتي خودم را مزاحم خودم ميبينم!
ولي ... حالا...
هيچ چي معني نداره
جلوي اين همه مرده ...
همسر خدیجه مقدم:به جای دستبند باید به دستهای همسرم بوسه بزنند
بله امروز هم گذشت ! اما به سختي ! شد تقريبن دو روز . نميدونم سخت تر و بدتر از دلتنگي چيه ؟
چقدر بده كه من انقدر دوست دارم تند تند بهت زنگ بزنم و غرغر هاي تو رو و عصبانيت هاتو كه ميميرم براشون بشنوم
ته همه اين غرولند ها و عصبانيت ها مهربونيت پنهون نمي مونه . نميدوني چقدر آروم ميشم وقتي هستي و چه راحت مي تونم به دنيا با همه غصه هاش دهن كجي كنم .! خيلي خوشحالم از اينكه يه نفرو دارم كه سعي ميكنه كمك كنه بهم براي اينكه به دلم احترام بذارم ، براي اينكه ترسو بذارم كنار و به آرزوهام فكر كنم ... براي همه چي ممنونم ... خيلييييييييييي...
بعضي وقتها جدي ترين مساله زندگي آدم از يه شوخي كودكانه شروع ميشه !
نمي دونم تا كي هستي ! اما عاشق بودنتم .
مي دونم كه خيلي وقتها نمي خواستي باشي اما به خاطر من موندي . ديگه هرگز ازت نمي خوام اينو.
خودخواهانه است كه به خاطر خودم به خاطر خوشبختي بزرگي كه با تو بودن بهم ميده آزار ببيني.
اما ميخوام بگم كه قدر بودنتو قدر حرفاتو قدر مهربوني هاتو قدر عصبانيت هاتو ميدونم !
قدرتو می دونم ...
هفتم فروردین این صفحه سه سالگیشو آغاز کرد . چند روز دیرتر این پست رو نوشتم!
دو سال گذشته ... نمیدونم خوب بوده یا بد؟ ولی حداقل جایی بوده برای نوشتن چیزهایی که نوشتنشون بهتر از گفتنشون بوده و فکر میکنم یه جایی بوده برای حفظ رابطه ایی که نمی خواستم تموم بشه ! امیدوارم امسال اینجا بهتر بشه و شادتر ! شاید قالب اینجا رو یه کم روشن تر کنم !
اين تبريك برای توست عزيز قلبم !
از خداي مهربان زيباترين لحظه ها را برايت مي خواهم...
لحظه تحويل ... دلم جز تو براي هيچ كس و هيچ آرزويي نمي تپد !
بهاري باشي ...
ديروز به خاطر يه مهموني از آتش بازي كلا" محروم شدم . آخر شب كه برگشتم خونه با پرش از روي شعله فندك قرمزم ( با كمك آقاي همسر ) اين مراسم پرشور رو به جا آوردم بالاخره ! ضمنا سه تا ماهي قرمزم خريدم كه دوتاشون تا امروز صبح بيشتر دووم نياوردن !
اميدوارم سال جديد براي همه سرشار از شادي باشه و سالي بهتر از سال پيش .
نميدونم بدترين چيز توي دنيا چيه اصلا بد مطلق داريم يا نه ؟ اما نيازي به گفتن نداره كه يكي از بدترين هاي دنيا تحقير شدن هستش مخصوصا اگه كسي اينكارو بكنه كه از فرط دوست داشتن دلت نمي ياد جوابشو بدي ! مثلا" نگران حالشي و عجله داري بدوني دكتر چي گفته و انشا الله چيز مهمي نيست .
بعد اون شخص در جواب با لحن تندي از اينكه اينقدر نفهمي كه گير دادي بدوني از حالش و باعث شدي شارژ گوشيش تموم بشه شاكي ميشه !!! نميدونم واقعا خنده داره يا گريه دار ! ولي حماقتت موقعي بيش از همه به خودت ثابت ميشه كه منتظر عذرخواهي شخص مورد نظر باشي و ناراحت و نگراني كه نكنه خداي نكرده حالش بدتر شده باشه !!!
اما در نهايت ... بازم پشيمون نيستي ...
اول اينكه من ديروز به دليل خونه تكوني كه از اوجب واجبات براي يه زن ايرانيه وقت راي دادن پيدا نكردم اما خوشبختانه كانديداي بهتر از بد يا شايد هم نسبتا مطلوبم برنده اين دوره از انتخابات شد .دكتر يوسف نجفي كه شخصيتي فرهنگي داره و از قرار ايده هاي اقتصادي خوبي هم داره در هر حال هدف اينه كه اوضاع از ايني كه هست بدتر نشه !(يحتمل گرايش اصلاح طلبانه هم داره ) .
دوم اينكه من امروز سبزه انداختم كه اميدوارم تا شب عيد سبز بشه . ظاهرا خريدن ماهي قرمز كوچولوي ناز نازي هم داره تو وبلاگستان تحريم ميشه . اما من ميميرم واسه اين كوچولوي نازنين!
سوم اينكه در طول عيد قراره خونه باشم و گشت و گذارم محدود ميشه به چند تا ديد وبازديد خاله زنكي كه تحت فشار خونواده انجام خواهد شد . بنابراين هر كس كه منو ميشناسه و دوست من محسوب ميشه ميتونه بدون رودرواسي از پايتخت يا هر نقطه ديگه اين كره خاكي بياد و تو خونه من لنگر بندازه براي شايد ... خوشگذروني !
چهارم و مهمترين چيزي كه دلم ميخواد بگم اينه كه اگه دوروبرتون بچه هاي كوچولوي بي سرپرست سراغ دارين هواي شب عيد اونا روهم داشته باشين هر چند با يه مبلغ اندك ! ( به خدا بدون ريا گفتم !!!)
يه پست طولاني نوشته بودم كه كلا" حذفش كردم فكر كردم كي حوصله خوندن غمنامه منو داره آخر سالي !
يادته ميگفتي از هر چي بترسم سرم مياد ؟ آره حتما يادته !
دم غروبي رفتم زير بارون واي كه من چقدر عاشقم به اين بارون !
بعد ازين تنها دوستم سيگار عزيزمه كه بيش از هر كسي با من مهربونه ! بدون مصلحت انديشي آزار دهنده !!
چه روزي بود امروز ! تلخ و تند و ناگهاني !
دارم معين قديمي گوش مي كنم ... غم دور از تو موندن يه بي بال و پرم كرد ...
از اين تقلاي احمقانه آدما براي بدست آوردن هرچيز كوچيكي حالم به هم ميخوره ! از اين تلاش بيهوده براي خوشي هاي كوچيك و بي ارزش و اين همه نگاه رو به پايين ... از پدر بودن .. مادر بودن .. زن بودن و شوهر بودن ... از اين همه خودخواهي ... از اين نقش آدم بودن رو بازي كردن و آدم نبودن ... از اين قضاوتهاي عجولانه و ين جانماز آب كشيدنها عقم ميگيره !
درد بزرگيست همرنگ جماعت نبودن !...
هزار گفتني به لب اسير پيچ و تاب شد .
.
.
.
قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد ...
حال و هواي انتخابات هستش و ظاهرا" رقابت احزاب بيش از هر جاي ديگه اي تو تهران و شهرهاي مهم مثل تبريز و ... متمركز هست. تبريز نزديكترين شهر بزرگ به محل زندگي منه ولي من اونقدر گرفتارم كه هنوز نمي دونم كه اكبر اعلمي بالاخره صلاحيتش تاييد شد يا نه ؟ جبهه اصلاحات اقبال كمي براي پيروزي داره و شبيه چراغ كم سويي شده كه هر لحظه انتظار افولش ميره . اميدوارم كه بتونه حدااكثر صندلي هايي رو كه ممكنه بدست بياره !
اينجا يعني مراغه كه از بخت بد من هم چند سالي هست كه توش زندگي ميكنم رقابتها بيشتر قومي و فاميليه و كانديداي قابل توجهي هم وجود نداره اما ظاهرا بين همين ها بهترين گزينه دكتر يوسف نجفي هست كه بعد از نماينده پر قدرت كنوني شانس دوم رو داره كه فرهنگي بودنش و احتمالا تا حدي دگر انديش بودنش از بقيه متمايزش ميكنه . اين پست رو وقتي نوشتم كه پست مهتاب عزيز رو ديدم كه خيلي نگران اوضاع هست .
بهترين شرايط وقتيه كه مجلس واقعا مال مردم و خونه مردم باشه و از يكدست بودن به دور باشه!
برگشتم ! كتابمو هنوز تموم نكردم . دارم يه كارهايي تو مايه هاي خونه تكوني انجام ميدم ! اصلا از عيد و حال و هواي نوروز خوشم نمياد ولي به هر حال چاره اي نيست . نوشتنم نمياد !
گاهي چقدر كودكانه دروغ مي گويي چنان كه دلم مي خواهد فكر كني باور كرده ام!!!...
دارم خانم دالاوي اثر ويرجينيا وولف روميخونم كه بار اول در سال 62 توسط پرويز داريوش ترجمه شده . اسم ويرجينيا وولف رو يه بار تو شعر حسين پناهي شنيده بودم بعدش هم با فيلم ساعت ها . فكر كنم اين فيلم رو حداقل هفت بار ديدم و هر بار ميبينم انگار بار اولمه ! شايد بتونم بگم تاثير گذارترين فيلمي بوده كه ديدم .در هر حال مشتاق شدم كتابهاي وولف رو بخونم اول هم با خانوم دالاوي كه تو فيلم به اون اشاره شده بود امشب دارم ميرم تهران شايد تو راه بتونم تمومش كنم . ميخواستم آثار سيمون دوبوار و بخونم اما انگار فعلا زيادي وولفي شدم! احتمالا خيلي ها خونده باشن اما اگه بعد از تموم كردنش تونستم راجع بهش چيزي بنويسم اينكارو ميكنم .
با اين شهر و آدمهاش غريبه ام نه كه بدم بياد ولي از وقتي اومدم اينجا معني تنهايي رو خوب فهميدم اينو جدي ميگم هيچ وقت هم رغبت به ارتباط با كسي نداشتم گرچه اوايل يه چند تا دوست ورفيق هم پيدا كردم اما خيلي زود فهميدم كه هيچوقت نميتونم باهاشون احساس نزديكي كنم و همينم باعث شد كه ازشون دوري كنم. اما اينجا رو به خاطر يه نفر خيلي دوست دارم يه نفر كه اهل اينجاست و من خودم پيداش كردم يه نفر كه تونستم باهاش اونقدر نزديك باشم كه خودش به تنهايي از يه دنيا آدم هم برام مهمتر شد يه نفر كه بدون اينكه بفهمم شد عزيزترين و بزرگ ترين آدم زندگيم !
با اينكه بودن با من براش شايد فايده اي نداشت كه هيچ بلكه آزارهم به همراه داشت اما باهام موند و تنها كسي بود كه ميدونستم واقعا دوستم داره و شاد بودن من براش مهمه و دلگير بودنم براش دردناك . اما چند ماهي هست كه رفته همون ماهي كه تولدم بود رفت براي اينكه فكر مي كرد براي آينده اش بهتره . هميشه از ته دل دعا مي كنم كه اين رفتن براش شادي وموفقيت بياره . از اونوقت تا حالا تحمل اينجا و آدمهاش برام خيلي سخت شده خيلي . دلتنگتر و تنهاتر از هميشه شدم . شايد اينارو نوشتم فقط براي اينكه بگم چندصد كيلومتر فاصله از عشقم به اون كم نكرده و حتي با دوريش فهميدم كه بيشتر از اوني كه ميشه نشون داد ميخوامش !
واااااااي كه چه شبي ايه امشب ! فردا اربعين امام حسين (ع) هست و اين بيشتر دلتنگم ميكنه گرچه من يه مذهبيه دوآتيشه نيستم اما امام حسين(ع) رو خيلي دوست دارم . دارم يه نوحه گوش مي كنم :
شب تاره ... بيقراره ... دلي كه چاره نداره ... تسليت ميگم به همه دوستدارانش .
دلم نيومد خوشحاليمو اينجا ننويسم ! امروز بهترين روززندگيم بود !
عزيزم فقط ميتونم بگم ممنون .
خدايا از توهم خيلي ممنونم كه دعا مو جواب دادي از تو كه نميشه در خور لطفت تشكركرد.
جدا" اگه عشق و كشش رو نمي آفريدي چه دنياي پوچ و خاليي مي داشتيم !
آخ ! كه چه لذت ديوانه كننده ايه با تو بودن !
بالاخره اینجاهم برف بارید . شهری که نه دوستی توش داشته باشی نه برف توش بباره دیوانه کننده اس! البته من هیچ وقت اینجا دنبال دوست پیدا کردن نبودم به خصوص الان که زیادی به تنهایی عادت کردم . نمدونم شاید مریضی چیزی گرفتم که هنوز کسی کشفش نکرده ! ضمنا به دلیل میل نمودن مقدار زیادی برف دچار سرما خوردگی گردیده ایم. نمی دونم چرا همه چی مسخره و گند به نظر میرسه!دلم میخواست یه نفر بود یه نفر که از من بود و من از اون یکی که از مامانم هم بهم نزدیکتر می بود. یکی که میشد بپرم تو بغلش و ... خدایا آخه چرااااااااااااااااا؟؟؟
چنان دوست داشتم که فراموش کردم باید او نیز...
هوا این روزا از رابطه من و تو هم سردتره!
سلام! خوبین همگی؟ بیشتر از دو ماه هست که اینجا به روز نشده علتش اینه که خیلی اوضاع قاراشمیش بود از هر لحاظ از طرفی هم دسترسی به اینترنت نداشتم به هر حال فرصتی پیش اومد و من فکر کردم یه سری بزنم و هر چند آبکی یه پستی بذارم . از قرار اوضاع آروم شده شرمنده که جزییات رو نمیگم . مشاوری هم که تو پست قبلی ازش حرف زده بودم نتونست کمکم بکنه ولی وضعیت در هر حال بهتر شده.از دوستان عزیزی که نظراتشونو نوشتن برام ممنونم .شب یلدا در پیشه امیدوارم به همتون خوش بگذره وایام به کام باشه.فعلا خداحافظ .
من اومدم ! این مدت ماه رمضون اصلا حال و حوصله هیچ کاری رو نداشتم البته الانم وضع فرق نکرده ولی خوب ... دلم تنگ شده بود واسه اینجا . از دوستانی که نظر گذاشتن ممنونم ببخشید اگه هنوز جواب ندادم از مهتاب عزیز هم عذر میخوام که نتونستم دعوتشو جواب بدم و تو بازی شرکت کنم راستش مهتاب جون من نظر خاصی راجع به پستهای اینجا از لحاظ اینکه کدوم بهترینه ندارم ولی امیدوارم دفعات بعدی شرمنده ات نشم .
این یه ماه اتفاق خاصی نیفتاد فقط یه روز صبح یه نفر که خیلی وقته رابطه مون قطع شده یه تک زنگ زد منم فکر کردم لابد نگران من شده و از این حرفا بعدش معلوم شد که اشتباهی شماره منو گرفته بود ![]()
اینروزا یه مشاور احتمالا خوب پیدا کردم که دارم میرم پیشش به خاطر این وضعیتی که دارم ببخشید اگه زیاد نمیتونم توضیح بدم شاید بعدا گفتم اگه همه چی بهتر شد البته .
همین دیگه واسه امروز بسه . همتون مواظب سلامتی جسمی و روحیتون باشین و قدر خودتونو بدونین .
ماه رمضان هم اومد جدا از همه فيگورهاي مذهبي اين ماه رو به خاطر حس خوبي كه موقع پرهيز بهم دست ميده دوست دارم از اينكه بيشتر يادمه كه خدا حواسش به من و كارهام هست از اينكه... نميدونم اصلن اين جو رو دوست دارم آدم يه فرق خوبي ميكنه . سبكي قشنگيه همين!
موقع دعا یاد منم باشین .
به نظر من این تلخ ترین اتفاق زندگی یه زن میتونه باشه که هیچ راهی تو این مملکت نداره .
از وبلاگ الیزه بخونینش .
هر چي آب مي خورم بازم تشنمه نمدونم چم شده ياد اون موقع ها افتادم كه وقتي زنگ مي زدي هر چي حرف داشتم و نداشتم بهت مي گفتم هر چي كه بود و نبود تو هم گوش مي كردي ولي من سير نميشدم هنوزم سير نشدم آخر سر هم كلي التماس مي كردم كه يه دقيقه ديرتر خداحافظي كنيم همه اش خدا خدا مي كردم كه اون يه دقيقه سر نرسه تو هم سي ثانيه نشده ميگفتي كه يه دقيقه ام تموم شد بعضي وقتهام كه من ميخواستم سر همين يه دقيقه ها جر بزنم تو عصباني ميشدي . همون موقع ها ميدونستم كه اين فرصتهاي كوچولويي كه تو مي دادي خيلي زود واسه هميشه تموم ميشن. هنوزم باور نكردم از دستت دادم ! يعني اگه باور كرده بودم الان اون دنيا بودم . خدا رو شكر مي دونم سرت اونقدر شلوغ هست كه خيلي فرصت مرور كردن گذشته ي رابطمونو نداري و در نتيجه اندازه من اذيت نمي شي .
واقعا تو چطوري اون همه چرنديات منو تحمل مي كردي ؟ الان كه ديگه نيستي بگم برات روحم از اين همه حرف نگفته داره ميتركه !
از عادت كردن به نداشتن از قانع بودن به نداشتن متنفرم !
چرا ميگن كه مردها اگه واقعا يه چيزي يا يه كسي رو بخوان هر طور شده تصاحبش ميكنن ؟ يا اين حرف يه دروغ تاريخيه واسه گنده كردن مردها يا تو منو اونقدر كه لازم بود نمي خواستي .
یاد تو ...
پ ن : کسی جایی سرغ داره که من بتونم برم و تا جایی که دلم میخواد جیغ بزنم و با صدای بلند گریه کنم؟
فكر من كه پيش من نبود
پيش ما بودن من با توي دور از من و ما بود
دل توكه پيش من نبود
پيش اون پري توي قصه ها بود
يكي بود يكي نبود
دل من
تنگ تو بود...
دوست ندارم اينقدر از تنهايي حرف بزنم ولي خداييش خيلي اوضاع بي ريختيه البته شايد هميشه همين بوده ميدوني فكر كن يه نفر حتي يه موجود جاندار دوروبرت نباشه كه بشه باهاش راحت بود بشه باهاش حرف زد طوري كه قبل از تموم شدن جمله ات خودشو پرت نكنه وسط واسه قضاوت و نصيحت و خلاصه يه جوري كه در واقع مي خواد بهت بگه كه خيلي پرتي يا اصلا كجاي كاري بابام جان ! بدتر اينكه مثلا اگه يه نفرم پيدا بشه كه بهش اعتماد كرد همون اول كاري انگ مبتذل فكر كردن رو به آدم ميچسبونه حالا نمدونم واقعا اين فكر منه كه مبتذله يا اونه كه به همه دنيا از يه سوراخ كوچيك نگاه ميكنه ! اصلا قيد وراجي رو مي زنم ديگه !!!
دلم يه خواب زمستوني مي خواد .
پ ن :روح بزرگوار من دلگيرم از حجاب تو
شكل كدوم حقيقته چهره بي نقاب تو؟
آخ که چه دردی داره وقتی بفهمی خیلی هم مهم نبودی و راحت فراموش میشی !
چه از خود راضی بودم من !!! چقدر الکی الکی پررو کرده بودی منو .
خیلی الکی بود
مثل این روزها ...
مثل
م
ن
.
تموم شد
راست راستكي تموم شد و اين پايان براي من يه خوبي داره اونم اينه كه ديگه نگران تموم شدن چيزي نيستم و از قطع شدن رابطه اي نميترسم چون تموم شده چون قطعش كردي . فقط دلم ميخواست تو اون دفعه آخر ازم يه چيزي ميخواستي ازم يه قولي مي گرفتي كه ازم نخواستي چراشو نميدونم شايد اصلا دلت نخواست يا شايد به قول خودت مي ترسيدي وجدان درد بگيري اصلا ميدوني چيو مي گم ؟ مي دوني حالا كه تموم شده همه چي گذشته از سختيش كه پدر دل منو در مياره يه چيزي داره اذيتم مي كنه ميدوني شيطونه ميخواد يه كاري بكنه كه من شك كنم به تو به اينكه اصلا ته دلت چه خبر بود به اينكه اصلا با همه وجودت ميخواستي يا نه ؟ ازت نپرسيدم چون خوب بلدي آدمو بپيچوني و بگي كه نميتوني حرفي بزني كه وجدان بيدارت درد بگيره ولي من حق داشتم مطمئن باشم مگه نه؟ اصلا همه اش فكر مي كنم تو چرا هيچ چي نگفتي نخواستي چرا كاري نكردي مگه نه اينكه اگه آدم چيزي رو خيلي بخواد هر طوري شده بايد بدست بياره من هم كه مي خواستم پس تو چرا هيچ كاري نكردي ؟ حتي اگه مي گفتي كه اونقدر هام دوستم نداري من خيالم راحتتر از اين بود كه اصلا ندونم
بي خيال اصلا چه فايده اي داره اين حرفا غير از اينكه منو بيشتر از پيش ناراحت بكنه و تو رو آزار بده ولي... اگه تو هم همونقدر كه من دوست دارم دوستم داشتي نبايد به اين راحتي ها بيخيال مي شدي نه؟ چون اگه داشتي پس واقعا حيف شد حيف !
انگار تموم شد راست راستكي عين دو تا آدم عاقليم الان مگه نه ؟ حالم داره به هم ميخوره از اين عاقلي آزاردهنده !
بهم ميگه نگو به كسي كه بين من و تو چي گذشته و ميگذره
ميگه دنياي فهمشون خيلي حقيره و نميفهمن اما به سرعت قضاوت ميكنن
ميگه اصلا همشون مثل همن و در نتيجه حق رو به هم ميدن
نمي فهمن من و تو رو !!!
گفتم به از ترنجي ليكن...................
شايد آدم هميشه تنها باشه اما هميشه احساسش نمي كنه . امشب بد جوري تنها بودم با اين كه همه بودن اما تنها بودم اتفاقا وقتي همه بودن خيلي تنهاتر شدم . همه مقابلم بودن كاش تو بودي ميدونم كه كنارم بودي اگه بودي ولي از بد روزگار تو نميتوني باشي يعني هر كاريشم بكنيم جور در نميياد . نمي دونم شايد خدا ميخواد تو يه جاي ديگه باشي يه جاي بهتر شايد . يه جايي كه هر جا باشه دوره از من . يا شايدم تقصير خودمه كه هيچ وقت از ته دل نخواستم تو رو ازش . هميشه فكر كردم حيفي براي من زيادي اصلا دلم نيومده اينقدر خودخواه باشم كه مال من بشي . مي فهمي كه چي ميخوام بگم . مرز بين خواستن تو و خودخواهي من خيلي باريكه خيلي !
مي بيني چقدر تلخه ؟
ت
ل
خ
.
خدایا سلام
خدایا من هنوز تو پیله ام هستم پس کی قراره منو پروانه کنی آخه ؟
بالهامم رنگی نکردی نکردی بذار بیام بیرووووووون!!
امروز اسم اين وبلاگ رو به افتخار كساني كه به خاطر آزادي خواهي و تفكر حق طلبانه در بند هستند تغيير ميدم. اين كمترين كاري ست كه ميشه حداقل براي يك روز هم كه شده انجام داد.
هميشه امام حسين(ع) رو ستايش مي كنم به خاطر اينكه مردن رو به از زندگي ذلت بار دونست.
به اميد آزادي آزاده گان دربند.
خيلي خوبه كه يه نفرباشه كه وقتي ناراحتي زودتر از همه بفهمه حتي وقتي دوره و نمي بينه تو رو
خيلي خوبه
خيلي...
بالاخره تو اين دولت نهم يكي پيداشد كه حرفاش به دل من بشينه . امشب تو قسمت گفتگوي خبري شبكه دو مشاور وزير آموزش و پرورش در امور زنان رو دعوت كرده بودند و همينطور مشاور زنان رييس جمهور رو. ولي مشاور فرشيدي حرفاي منطقي و جالبي زد خصوصا نگاه واقع گرايانه اي به مشكلات زنان جامعه داشت كه برام جالب بود و تا انتهاي حرفاشو در حالي كه داشتم هسته آلبالو در مياوردم گوش كردم . نميخوام اينجا گفته هاشو بنويسم چون واقعا از حوصله من خارجه فقط خواستم خوشحاليمو در عين تعجبم از وجود همچين كسي تو كابينه نهم گفته باشم اسمش دكتر سويزي بود فكر كنم. همين ديگه .
پ ن : روز مادر مبارك باشه به خصوص تبريك به مادرهايي كه بچه هاشون رو خوب تربيت ميكنن و مهمتر از همه خود باوري و شهامت داشتن رو به بچه هاشون ياد ميدن .
پ ن 2 : تولد حضرت فاطمه(س) هم مبارك ! كه من يكي واقعا دوستش دارم .
پ ن 3 : دست چپم از وقتي فهميده خيلي ناراحتش نيستم كمتر خودشو لوس ميكنه.
به اين فكر مي كنم كه تو چطور مي توني دور كني خودتو از من مگه نمي دوني كه من حرفامو كه الان مثل يه توده بزرگ شده تو گلوم فقط به تو مي تونم بگم . گاهي از مسخره گي بعضي از حرفام خودم خنده ام مي گيره ولي بازم دلم ميخواد تو بشنوي .
بودن يه نفر تو زندگي آدم كه بلد باشه گوش كنه خيلي خوبه اما دوروبرم پر شده از اونايي كه هر چي بهشون ميگم با ژست احمقانه اي سرشونو تكون مي دن كه يعني بله! واي كه اين روزها خوب معني تنهايي تو جمع رو ميفهمم . چقدر خدا بزرگه كه گوش ميكنه ولي حرف نميزنه . اصلا خوب كاري مي كنه كه حرف نمي زنه با اين وضع ! مثلن اگه حرفي ام بزنه عمرا اگه كسي بفهمه !
چقدر دلم مي سوزه براي اون امامي كه حرفاشو توي چاه زمزمه ميكرد يعني اينقدر آدماي دور و برش بيشعور بودن؟؟؟
پ ن : دست چپم باز چند وقتيه شروع كرده به درد كردن نميدونم دليلش چيه اصلنم حوصله دكتر رفتن ندارم. چون پارسال يه بار رفتم كه بعدش مجبور شدم يه خروار داروي آرام بخش و ... مصرف كنم. البته خيلي نگرانش نيستم فوقش اگه قطعشم كنن فقط سرعت تايپ كردنم نصف ميشه .
پ ن 2: تو پست قبلي يه نفر آدرس آهنگي كه گذاشته بودم خواسته بود كه ظاهرا آدرسشو اشتباهي تايپ كرده بود . خلاصه اينكه اسم آلبوم سپيده دم هست و متاسفانه لينكشو نميتونم بذارم چون آدرسي براي آپلود كردن آهنگ سراغ ندارم اگه کسی سراغ داره ممنون میشم بهم معرفی کنه .
بانوي آواز ايران مهستي درگذشت ديشب شنيدم خبرو . فكر نكنم كسي باشه كه از اين خواننده و از صداي گرمش خاطره نداشته باشه .
يادته آهنگهاشو پشت تلفن برات ميذاشتم ؟
بيا بنويسيم روي خاك رو درخت رو پر پرنده رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ روي آب توي دفتر موج رو دريا
بيا بنويسيم كه خدا ته قلب آينه اس
مثل شور فرياد يا نفس تو حصار سينه اس
با هميشه موندن وقتي كه هيچي موندني نيست
اوج هر صداي عاشقه كه شكستني نيست
با صدام ميام همه جا تو رو مي نويسم
روي آينه ي گريه هام گونه هاي خيسم
اي كه معني اسم تو آسمون پاكه
ريشه صدام نبضش زير پوست خاكه
بيا بنويسيم روي خاك رو درخت رو پر پرنده رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ روي آب توي دفتر موج رو دريا
با ترانه نفسات من ترانه ميگم
اسمتو مثل يه غزل عاشقانه ميگم
بيا كه ديگه وقتشه وقت برگشتنه
بوي پيرهنت كه بياد لحظه ديدنه
يادش بخير ...
آخ كه چقدر دلم برات تنگ شده ...
به اجبار فكر ميكنم ! به چيزي كه خيلي وقته مثل كنه چسبيده بهم اينقدر هم دليل به ظاهر موجه داره كه نشه پرتش كرد تو آشغالدوني . شده مثل دروغي كه از بس ادامه پيدا كرده آنقدر بزرگ شده كه جاي خيلي چيزهاي قشنگ رو كه شايد ميتونستن تو اين زندگي لا مصب وجود داشته باشند رو تنگ كرده كه اصلا محوشون كرده .
احساس غريبي ميكنم ، يه تنهايي سخت كه مزه زهر مار ميده . تنهايي تو جمعي كه تك تك آدماش درعـين اينكه مثلا دوستت دارن همه اش ميخوان يادت نره كه داري اشتباه ميكني چون حرف گوش كن نيستي و زيادي داري فكر ميكني به چيزهايي كه هيچ وقت نون و آب نميشه واست !
واااااااي دلم مادر بزرگ مهربونمو ميخواد كه الان زير خروارها خاك خوابيده . كجايي ماماني؟ دلم تنگ شده برات ! كاش بودي تا بعد از سلام نمازت سرمو بذارم رو پاهات و خودمو لوس كنم برات وتو هم با دستهاي مهربونت نوازشم كني. دلم براي هندونه هاي خنكت براي چاي آلبالوي خوش طعمت تنگ شده . دلم براي لبخند بدون ريا و مهربونت تنگ شده . دلم تنگ شده واسه انگشتر فيروزه و تسبح شاه مقصودت . كجايي آخه؟ ببين چه تنها شدم!
خدايا !
چگونه زيستن را به من بياموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت .
(شريعتي)
يادش گرامي باد ...
امشب خیلی یه طوری ام . خورشید چهارشنبه رفته پشت کوهها ولی انگار غروب جمعه ست.
حس یه خونه کلنگی رو دارم که تو طرح نوسازی زندگی یکی دیگه قرار گرفته و حداقل کاری که میتونم بکنم
عقب نشینی کردنه واسه اینکه کاملا محو نشم . گرچه عقب نشینی هم آدمو خیلی کوچیک میکنه .
کاش نمیفهمیدم دوست داشتن را !
من چیزهایی رو که باور ندارم بیشترشون دیدنی هستن و بیشتر چیزهایی رو که باور دارم قابل روئیت نمیباشند . جدی میگمااا ! و ضمنا فکر میکنم نادیدنی ها ارزش بیشتری دارند . ( عجب نظریه ای شدا ! )
مهم:
بیانیه بیش از 700 تن از مدافعان حقوق برابر به مناسبت سالگرد 22 خرداد، روز همبستگی زنان ایران
لینکشو اولین بار چند دقیقه پیش تو وبلاگ مهتاب عزیز دیدم.
اسم منم اون پایین مایینا هست![]()
به دعوت مهتاب عزیز
خوب ديگه ... خيلي شد تا همين جا رضايت ميدم از طرف من هر كي مياد اينجا دعوته كه بنويسه.
پ ن : اگه دلم واسه اونایی که اینجارو میخونن نمی سوخت این پست خیلی طویلتر از اینها می شد !
آویخته ایده مان
از آلت تحجرتان
قدر مردمان!!!
پ ن : لذتی که در سنت شکنی هست در هیچ چیز نیست .(حتی در گذشت)!
پ ن (۲ ) : قدر به فتح قاف و دال .