در حاليكه روزي به دختر بودنم افتخار مي كردم امروز از اينكه زن هستم خيلي خوشحال نيستم البته به لحاظ جنس زن بودن نه بلكه به خاطر ديدگاه هايي كه تو جامعه و قانون و ريشه اي تر اينكه در خانواده به زن وجود داره. وقتي يه دختر بچه بيشتر نبودم تنها چيزي كه حس نمي كردم تبعيض بين من و برادرام بود تازه من به لحاظ دختر بودن از امتيازات بيشتري برخوردار بودم !
اما حالا كه ديگه بزرگ شدم و وارد يه زندگي مستقل از خانواده پدريم شدم ، حالا كه مي فهمم تو قانون ارزش من نصف ارزش جنين پسري هست كه ميتونه يه روز از خود من بوجود بياد ولي محدوديت هام صد برابر او، احساس ناراحتي و ناامني مي كنم .
من به عينه ميبينم و حس مي كنم كه زنها نقششون به اندازه مردها مهم هست حتي شايد خيلي جاها مهمتر از مردها ولي انگار قراره خيلي ها اين اهميت رو ناديده بگيرن ! چيزي كه باعث شد اينها رو بنويسم این پست الیزه هست كه مي خواد تمايل جامعه مردسالار رو در رهبري روابط س.كس.يشون با زنها نشون بده و حتي اين معضل رو بي ارتباط با مسائل مربوط به جنبش فمنيسم نمي بينه! راستش من خودم بارها و بارها از زنهايي كه باهاشون ارتباط داشتم و دارم شنيدم كه تنها وظيفه زن رو تمكين از شوهر و تلاش براي ارضاء نيازهاي اون دونستن (به مسائل خارج از حيطه زناشويي نمي پردازم) و هرگز نشده كه بشنوم از يه زن كه لذت بردن از اين رابطه رو حق خودش بدونه . با وجهه شرعي اين مساله كاري ندارم اما تو عرف اصلا انگار اين يك وظيفه يكطرفه و سرويس دهي از جانب زن به مرد محسوب ميشه .
در مورد مسائل ديگه هم همينطوره مثلا اگه شوهر من يه روزي عاشق بشه و رابطه اي خارج از چارچوب خانواده با يه زن ديگه برقرار كنه ميتونه با استدلال و حمايت عرف با اون زن رابطه شو نگه داره ( خوشبختانه صدا و سيما هم داره تو اين زمينه فرهنگ سازي ميكنه) و تازه اين من هستم كه متهم به بي عرضگي در حفظ همسرم و سير نكردن چشم و دل اون ميشم!
اما اگه دقيقا برعكس اين اتفاق براي من بيفته محكوم به فنا ميشم و از ديد همه حتي زنهاي ديگه كه اكثرا جانمازآبكشاني بيش نيستند انواع ناسزاها و القاب بهم منتصب ميشه . اين مورد كه گفتم يه مثال بود و در جاهاي ديگه و مسائل ديگه هم اكثرا وضع همينه! اما فقط در همين مثال معمولا يك زن كه نيازهاي جنسيشو محترم ميشمره يك زن بي بندوبار و بي آبرو تلقي ميشه!
من سرسختانه معتقدم اگر عدالت در تمام موارد بين زن و مرد به مساوات تقسيم ميشد و اين كلمه معني خودش رو مي يافت قطعا و باز قطعا جامعه بسيار سالم تر و بانشاط تر بود از ايني كه الان هست و خيلي از زنها ي بزرگ مجبور نبودن اينهمه تاوان مبارزه در راه برطرف كردن تبعيض هاي موجود در همه زمينه ها رو بپردازن .
من نه ادعای کارشناسی دارم نه هیچ چیز دیگه فقط بعنوان یه انسان و یه زن فكر ميكنم بزگترين و پايدارترين قدرت عشق هست و اينكه ياد بگيريم و ياد بديم كه ما انسانها به عشق بي چشمداشت هم نيازمنديم ...